مؤلف حكيم در بدايةالحكمه - فصل ده مرحله دهم - به اين مطلب معتقد شده مىنويسد : « لكن فى كون الاين مقولة برأسها كلام و ان كان مشهوراً بينهم بل الاين ضرب من الوضع » .
لكن اشكالى كه بر اين جماعت وارد است اين هست كه گاهى جسم از مكان خود تغيير مىكند ولى تغييرى در مقولهء وضع آن داده نمىشود . مانند كسى كه ايستاده است و با حالت ايستاده حركت مىكند در اينجا مكان او تغيير كرده اما وضع او تغيير نكردهاست . مگر آنكه بگوييم چون نسبت او به مكانها تغيير مىكند پس وضع او هم تغيير مىكند .
و گاهى تغيير درمقولهء وضع داده مىشود اما مكان تغيير نمىكند . مانند كسى كه از حالت دو زانو به چهار زانو تغيير وضع مىدهد وضع او تغيير مىكند اما مكان اوثابت است يا مانند حركت كره بر محور خويش ، زيرا وضع او تغيير مىكند ولى مكان او تغييرر نمىكند لذا حركت او را حركت وضعى مىنامند . و اين خود بهترين دليل است كه وضع غير از مكان است .
رد نظريه اول و دوم دربارهء امكان
متن
والقول بأنّه الهيولى أو الصورة لا تنطبق عليه . . . طويلة مذكورة في المطوّلات .
ترجمه
امارات پيشين بر اين نظريه كه مكان همان هيولا يا صورت است منطبق نيست ؛ زيرا مكان را با حركت مىتوان طلب يا ترك كرد ، لكن هيولا و صورت نه با حركت به دست مىآيند و نه با حركت ترك مىشوند . علاوه بر اين مركب را مىتوان به هيولا نسبت داده و گفت دَربِ چوبى يا آهنى اما نمىتوان آن را به مكان نسبت داد .
از ميان اين آرا ، نظريهاى كه قابل گفتوگو است همان نظريهء سطح يا بعد جوهرى مجرد از ماده