سنخ بُعد مجرد كه مانع از جسم ذى بُعد ديگر نيست . لذا آن را مفطور يعنى شكافتهشده معرفى مىكنند .
صدرالمتألهين دربارهء نور نيز همين نظر را دارد . يعنى مىگويد نور از سنخ مجرد است اما پايينترين مرتبهء تجرد . شيخ الاشراق پا را از اين فراتر نهاده موجودات صوتى را نيز از سنخ مجرد دانستهاست .
حاصل سخن اين كه مكان بنابر نظريهء افلاطون و حكماى رواقى و محقق طوسى و صدرالمتألهين عبارت است از فضايى كه جسم را احاطه مىكند و ابعاد مقدارى آن برابر باابعاد مقدارى جسمى است كه در آن قرار مىگيرد .
فضا كه همان گسترهء مجرد و به عبارت ديگر خلائى است كه داراى ابعاد مىباشد از آن جهت كه مادون مجرد تام است ظرف اجسام مادى قرار مىگيرد و از آن جهت كه فوق ماده است ، يعنى از سنخ مجرد مىباشد مانع از تداخل اجسام ديگر كه داراى بُعد هستند نمىباشد .
فضا حيّزى است كه اجسام آن را اشغال مىكنند و هوا و نور هم مانند ديگر اجسام مظروف اين ظرف مىباشند . مقدار مكان هر متمكن به ميزان مقدار خود متمكن مىباشد .
نظريهء انكار مكان
متن
سادسها قولُ بعضهم بانكار المكان . وإذ كانت . . . فالمكان غيرالجميع حتى الوضع .
ترجمه
نظريهء ششم عبارت است از انكار مكان . و چون چهار نشانهاى كه پيش از اين گذشت بديهى و غيرقابل ترديد است ناگزير منكرين مكان بايد مكان را به مقولهء وضع ارجاع دهند . زيرا غير از مقولهء وضع هيچ يك از مقولههاى جوهرى و عرضى منطبق بر مكان نمىشوند .