تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 753

مساهمون:

ص٧٥٣
همان سطح كوزه‌اى كه آب در آن ريخته مىشود و آب داخل آن قرار مىگيرد همان سطح ، مكان مىباشد . حال گاهى مكان حاوى و در برگيرنده متمكن است ، مانند ظرف آب كه مكان براى آب و حاوى اوست و گاهى مكان محوى و دربرگرفته شده براى جسم متمكن است . مانند سر وقتى كه كلاه آن را در برگيرد . در اين‌جا سر ، مكان براى كلاه و محوى براى آن مىباشد ، همانطور كه كلاه حاوى و دربرگيرندهء آن هست . نظريهء چهارم مىگويد مكان ، سطح باطنى حاوى است . مثلًا يك كوزه را در نظر مىگيريم كه داراى دو نوع سطح است . سطح بيرونى كه جدار خارجى كوزه را تشكيل مىدهد و سطح داخلى كوزه كه محل تلاقى آن با آبى است كه در آن ريخته‌مىشود . اين نظريه مىگويد مكان عبارت است از سطح اما نه هر سطحى بلكه سطحى كه در باطن جسم حاوى يعنى كوزه است كه اين سطح با سطح آب‌هايى كه محوى هستند و در آن ريخته مىشوند تلاقى مىنمايد . فرق اين نظريه با نظريه سوم اين است كه در نظريه سوم مطلق سطح را چه داخلى باشد چه خارجى و چه حاوى باشد يا محوى مكان معنا مىكرد اما اين نظريه سطح داخلى جسم را آن هم مشروط به آن كه حاوى باشد مكان معنا مىكند . مكان براساس اين نظريه ، نسبت به معناى سوم معناى محدودترى پيدا مىكند و چنين نتيجه مىدهد كه سطح بايد سطح داخلى جسم باشد ، و به عبارت ديگر مكان بايد مقعّر باشد نه محدّب و نه مستوى . بر خلاف نظريه سوم كه براساس آن فرق نمىكرد كه مكان حاوى باشد يا محوى ، مستوى باشد يا غير مستوى . براساس نظريه چهارم اگر سطح مستوى باشد مانند سطح صاف ميز كه كتاب بر روى آن قرار مىگيرد يا سطح محدّب وبرآمده باشد مانند سر ، كه محل كلاه هست اين سطح ، مكان براى متمكن محسوب نخواهد شد ؛ گرچه محل براى آن خواهد بود . مطابق اين نظريه اصطلاح محل و اصطلاح مكان دو اصطلاح جداگانه هستند . هر محلى مكان ناميده نمىشود . مكان ، سطحى است كه مقعّر باشد . قرارگرفتن كتاب بر
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 753 | السيد محمدحسين الطباطبائي / محسن دهقانى