تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 741

مساهمون:

ص٧٤١
ترجمه از نقض دوم ، جواب داده شده‌است به اين كه اضافه بين علم و صورتى كه از معلوم نزد عالم حاضر است برقرار مىگردد و آن صورت همان معلوم بالذات مىباشد . نه ميان علم و معلوم بالعرضى كه عين خارجى هست . امور آينده توسط صورتى كه معلوم بالذات هست نزد عالم حاضر هستند گرچه به عين خارجى كه همان معلوم بالعرض هستند غايب مىباشند . مضافاً به اين كه حق سخن آن است كه علم ، عين معلوم است همانطور كه در مرحلهء عاقل و معقول « 1 » خواهد آمد . ( لذا اضافه‌اى ميان آن دو وجود ندارد مگر به اعتبار ) . شرح حاصل جواب اين است كه ما دو نوع معلوم داريم يكى معلوم بالذات كه عبارت است از صورت علمى يك موجود كه با نفس عالم متحد مىگردند و ديگرى معلوم بالعرض كه عبارت است از وجود خارجى يك چيز . فى المثل وجود زيد در خارج معلوم بالعرض ماست و صورت علمى او در ذهن معلوم بالذات ما مىباشد . اگر ميان علم و معلوم اضافه برقرار مىگردد ، ميان علم و معلوم بالذات كه صورت علمى موجود است ، اضافه برقرار مىگردد . در اين صورت مانعى وجود ندارد كه معلوم بالعرض كه موجود خارجى است هنوز موجود نشده‌باشد يا موجود شده و از بين رفته باشد . دو طرف اضافه كه علم و معلوم بالذات هستند هر دو با هم موجودند و فقدان معلوم بالعرض ضررى به تحقق دو طرف اضافه وارد نمىسازد . از اين گذشته ، همانطور كه در مرحلهء يازدهم بحث عاقل و معقول خواهيم خواند علم و معلوم با هم متحدند و ميان چيزى كه با چيز ديگر متحد مىشود . تقابلى وجود ندارد ، در حالى كه شرط تضايف تقابل ميان دو طرف اضافه است . نتيجه اين كه علم و معلوم فاقد شرط تضايف كه تقابل هست ، مىباشند . و اساساً ، اين اشكال به
هامش
( 1 ) . فصل دوم از مرحلهء يازدهم