تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 722

مساهمون:

ص٧٢٢
پس آنچه بد است و شرّ مىباشد خود بيمارى است ، نه دردى كه انسان ، متعاقب بيمارى احساس مىكند . البته به زودى اين مناقشه را به صورت يك اشكال بيان خواهيم كرد . تقابل ميان الم و لذت ، عدم و ملكه مىباشد ؛ زيرا چيزى كه مىتواند لذت ببرد ممكن است به جاى آن الم را احساس كند . قوله : اللّذة على اى حال وجوديّة والالم عدمى زيرا لذت ادراكى از كمال است كه براى نفس حاصل مىشود و الَم ادراكى است كه از نقص و اختلال براى نفس حاصل مىشود و ادراك عين مدرَك است پس لذت كمالى است كه جز يك امر وجودى چيز ديگرى نيست و الم نقصى است كه جز يك امر عدمى چيز ديگرى نيست و از آن جا كه لذت و الم دو كيفيتى هستند كه بعد از ادراك ملائم و منافر براى نفس حاصل مىشود از اين رو مىتوان گفت كه الم امر عدمى است ؛ زيرا با ادراك ملائم يك نوع انبساط و كمالى براى نفس كه قبل از آن وجود نداشت حاصل مىشود پس لذت امر وجودى است وقتى يك امر منافى ادراك مىگردد براى نفس چيزى جز زوال سكينه و اطمينان و انبساطى كه قبلًا حاصل بود به ارمغان نمىآورد و اين زوال سكينه و آرامش به علم حضورى ادراك مىگردد . از اين رو مىگوييم الم امر عدمى است . اين ديدگاه صدرالمتألهين و به تبع او مؤلف حكيم در اينجاست اما نقطه مقابل اين ديدگاه نظر كسانى است كه الم را از سنخ امور وجودى مىدانند نه عدمى و شرّيت آن را شرّيت بالذات نمىدانند بلكه شرّيت او را نسبى و بالعرض مىدانند مانند شرّيت مار و عقرب نسبت به انسان .

اشكال بر عدمى بودن شرّ

متن لا يقال : لا ريب في أنّ الألم . . . « إنّ الشرّ عدم لاغير » .
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 722 | السيد محمدحسين الطباطبائي / محسن دهقانى