تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 721

مساهمون:

ص٧٢١
به او مستند كنند . ما خداى بزرگ را در عين عدالت و حكمت ، از قدرت مطلقه برخوردار مىدانيم و رقيبى براى او قائل نيستيم . و هم چون ثنويون كه خوبىها را به يزدان و بدىها را به خداى ديگر به نام اهريمن مستند مىدانند تا ساحت خداى متعال را از بدى پاك كنند نيستيم ؛ زيرا ثنويه براى تنزيه ذات اقدس خداى متعال از يك گودال بيرون آمده و به گودالى بزرگ‌تر ، كه شرك براى خدا است فرو افتاده‌اند . فلسفهء اسلامى خدا را در عين آن كه قدرت او را قدرت مطلقه است و رقيب براى او قائل نيست ، خداى همهء خوبىها مىداند و همه افعال او را خير مىداند و شرور را امورات عدمى مىشمارد . لذا معتقد است آنها نيازى به مبدأ و خالق ندارند . اين اجمالى بود از عدمى بودن شرور . حال باز گرديم به بحث خودمان . گفتيم الَم ، شرّ بالذات است و بدين جهت از سنخ عدم است . در اين‌جا ممكن است كسى مناقشه كند و بگويد بيمارى كه همان فقدان سلامتى است شرّ است و نقطه مقابل سلامتى كه خير است قرار دارد اما الم و درد كه نشانهء بيمارى است هم امر وجودى هست ، چون بالوجدان ما به هنگام بيمارى آن را در وجود خودمان مىيابيم و هم چيز خوبى هست ، چون مريض را به وجود بيمارى و وجود ميكرب و عفونت متوجه مىسازد . اگر متعاقب بيمارى درد نباشد ، ممكن است مريض دنبال درمان نرود ، زيرا اصلًا علم به بيمارى پيدا نكرده‌است . و همين موجب مرگ او شود پس درد در وجود بيمار زنگ خطرى است كه او را به ويروس بيمارى آگاه مىسازد . در همين راستا مولوى مىگويد :
حسرت و زارى كه در بيمارى است * وقت بيمارى همه بيدارى است
به ملاك مناقشهء فوق محقق سبزوارى الم را از سنخ ادراك‌هاى وجودى دانسته‌است و از اين حيث شرّ نمىداند . بلكه شرّيت آن را از باب ديگرى يعنى عدم ملايمت آن با نفس انسانى مىداند . و حق با ايشان است .