تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 720

مساهمون:

ص٧٢٠
مطلب در مورد مرگ همچنين است ، كسى كه مىميرد يك چيزى به نام حيات را از دست مىدهد و از جسم ذى حيات به جسم جماد تبديل مىشود . و به همين دليل جسم او تنزل مىيابد نه ترقى . پس ، مرگ هم يك نوع از دست دادن است . لذا آن هم به نحوى به عدم بر مىگردد و از نوع خلأها و نيستىها محسوب مىشود . مردن به دست آوردن چيزى نيست ، بلكه از دست دادن حيات است . پس آن هم از نوع عدميات و فقدانات مىباشد . بنابراين نابينايى ، فقر و مرگ از نوع داشتن‌ها نيستند بلكه از نوع نداشتن‌ها مىباشند . لكن پاره‌اى از موجودات هستند كه خود فى نفسه بد نيستند ، لكن نسبت به موجودات ديگر مستلزم بدى هستند ، مانند مار ، عقرب و درنده كه مستلزم مرگ انسان هستند . يا سيل ، زلزله و طوفان كه منشأ ويرانى هستند . اين دسته از امور نيز با قطع نظر از لوازمى كه براى برخى موجودات دارند ، بد نيستند . لكن از آن جهت كه حيات انسان و غير انسان را از بين مىبرند ، بد هستند . و به عبارت ديگر از آن جهت كه عامل مرگ و ويرانى هستند بد هستند . و گفته شد كه مرگ و ويرانى امر وجودى نيستند بلكه امر عدمى هستند . بله ، اگر مار ، عقرب و درنده براى انسان مضر نبودند و حيات آدمى را تهديد نمىكردند ، بد نبودند . معلوم مىشود كه بد بودن اين امور از آن جهت هست كه حيات آدمى را تهديد مىكنند . و فقدان حيات هم امر وجودى نيست بلكه امر عدمى است ، چنان كه گذشت . نتيجه اين‌كه در امورى مانند نادانى ، نابينايى ، فقر و مرگ كه خود مستقيماً شرّ هستند يا امورى كه مستلزم شر هستند ، مانند مار ، عقرب و زلزله ، در همهء اين موارد شرّ از سنخ عدميات و فقدانات مىباشد . لذا ما همچون ثنويه نيستيم كه براى بدى ها هم دنبال خدايى مىگردند تا شرور را