ذهن خود استمداد مىگيرد و در عالم خيال خود ، از اين تصاوير سان مىبيند .
حادثههاى خوش يا تلخ را از ذهن خود عبور مىدهد ؛ گاهى بىاختيار مىخندد يا به گريه مىافتد يا با خود حرف مىزند ، و يا در عالم خواب يا بيدارى با تصاوير خيالى دست و پنجه نرم مىكند .
در همهء اين ادراكهاى خيالى انسان دريافتى عميقتر از دريافت حسى دارد . تا آنجا كه انس با صورتهاى عقلى پيدا مىكند .
البته بسيارند كسانى كه از صورتهاى عقلى ادراك سطحى دارند ، و يا به دليل عدم انس با آنها يا عدم ملايمت آن صور با آنها بالاترين لذت را نمىبرند . امّا اينها به جهت وجود موانعى است كه اگر آن موانع بر طرف گردد ادراك آنها كاملترين ادراكها خواهد بود .
الم ، شر و امر عدمى است
متن
واللذة على أيّ حال وجوديّة . والألم عدمىّ يقابلها تقابل العدم و الملكة .
ترجمه
در هر حال « لذت » امر وجودى است ، همانطور كه « الم » امر عدمى است . الم مقابل لذت قرار دارد ، به نحو تقابل عدم و ملكه .
شرح
مؤلف حكيم رحمه الله در عبارت فوق لذت را از سنخ امور وجودى و الَم را از سنخ امور عدمى خوانده و تقابل ميان اين دو را تقابل عدم و ملكه دانستهاست .
در اين كه لذت از امور وجودى است سخنى نيست ؛ زيرا هر انسانى بالبداهه از شىء لذيذ حال خواه از سنخ محسوسات باشد يا از سنخ معقولات التذاذ جسمى يا عقلى مىبرد ، و لذت را در وجود خود حس مىنمايد .