به تك تك اين قوا مانند نسبت مزاج به ممتزج مىدانيم . يعنى همانطور كه مزاج هيئت جمعى كيفهاى ملموس و ممتزج آحاد اين كيفها مىباشد ، در اينجا هم نسبت هيئت جمعى اين ملكات سهگانه به تك تك آنها همان نسبت مزاج كه هيئت جمعى است به مفردات خود كه ممتزج است مىباشد .
خلاصه اينكه جانب اعتدال اين هيئت ، عدالت و فضيلت ممدوح و دو طرف افراط و تفريط آن رذيلهء مذموم مىباشد .
در مجردات ، خُلق وجود ندارد
متن
وقد ظهر ممّا تقدم : أوّلًا : أنّ . . . الإنسانيّة في صناعة الأخلاق .
ترجمه
از آنچه گذشت روشن مىگردد ، اولًا خُلق در عالم انسانى و در ساير ذى نفوس يافت مىشود نفوسى كه استكمال آنها با افعال ارادى مناسب با كمال وجودى آنها صورت مىگيرد . بنابراين خُلق در مجردات وجود ندارد ؛ زيرا در آنها عقل عملى و استكمال ارادى وجود ندارد .
و ثانياً در مقابل هر يك از اين خُلقهايى كه از كيفهاى نفسانى است به عنوان ملكهاى كه در نفس هست ، حالتى قرار دارد كه آن هم از همان كيفهاى نفسانى محسوب مىشود . مانند شهوت و غضب ، ترس و فزع ( بىتابى ) ، حزن و همّ ، خجالت و فرح ، سرور و غم و غير اينها . و بحث از اسباب طبيعى اينها در طب مىباشد ، و بحث از اصلاح و تدبير اينها به گونهاى كه با سعادت انسان تناسب داشته باشد در علم اخلاق صورت مىگيرد .
شرح
مؤلف رحمه الله به دو نكته مىپردازند ، يكى اين كه خُلق كه همان عادتهاى رفتارى است در انسان يافت مىشود ، هم چنان كه در حيوانات هم يافت مىشود ، خصوصاً امروزه با تربيت حيوانات و به كار گيرى آنان در امور مختلف ، بهرهورى از حيوانات