آن قوّه ادراك است ؛ خواه امور مربوط به عمل را درك كند يا امور مربوط به مسائل نظرى را . مقصود از عقل عملى در عبارت كتاب همين معناى دومى است .
بر اين اساس خلق اختصاص به انسان خواهد داشت و اگر به حيوانات نسبت داده شود مانند آنكه بگوييم طاووس داراى خلق عجب و روباه داراى خلق مكر است اين اسناد مجازى خواهد بود .
قواى سه گانه در انسان
متن
وللخلق انشعابات كثيرة تكاد لا تحصى . . . والسعادة ويزجره عن الشرّ والشقاء .
ترجمه
براى خلق انشعابات فراوانى است كه شايد احصاى آنها ميسور نباشد . لكن اصول اخلاق انسانى با توجه به قوايى كه انسان را به جانب فعل مىراند ، سه تا هستند . آنها عبارتند از :
- قوهء شهويه كه انسان را به جذب خير و منفعتى كه خوشايند اوست برمىانگيزد .
- قوّهء غضبيّه كه او را به دفع شرّ و ضرر برمىانگيزد .
- و قوّه عاقله كه او را به خير و سعادت راهنمايى مىكند و از شرّ و شقاوت باز مىدارد .
شرح
اصول اخلاق انسان در شهوت و غضب و عقل خلاصه مىگردد . اما جزئيات آن فراوان است ، به طورى كه ممكن است غير قابل احصا باشد . مانند شك ، جهلِ مركب و جهلِ بسيط كه مربوط به قوّهء عاقله هستند . يا خوف ، قساوت و دنائتِ همت كه مربوط به قوهء غضب هستند . يا حب مال ، حب رياست و حب فرزند كه مربوط به قوّهء شهوت هستند .
شهوت و عقل هر دو ما را به جذب خير دعوت مىكنند . اما خيرى كه شهوت ما را به آن دعوت مىكند گاهى خير واقعى نيست ، بلكه خير خيالى يا وهمى است . ولى