نكتهء ديگر اين كه علم حصولى عبارت است از حصول صورت معلوم نزد عالم و علم حضورى عبارت است از وجود خارجى معلوم نزد عالم ، مانند حضور نفس انسان نزد خودش .
در سلسلهء علل ، موجودات مجرد علت موجودات مادى هستند وموجود مادى نزد موجود مجرد كه علت اوست حضور دارد . لذا علم موجود مجرد به موجودات مادى از سنخ علم حضورى مىباشد . حال كه موجودات مادى نزد موجودات تجردى به وجود خود حاضرند ، علوم حصولى موجودات مادى هم نزد موجودات تجردى هم چون خود وجود آنها به علم حضورى حاضر است .
بنابراين مجردات علم حضورى به ماديات و علم هاى حصولى آنان دارند ، همان گونه كه علم انسان به خودش علم حضورى است و نفس آدمى نزد خويش به وجود خاص خودش حاضر است . تمام موجودات مادى در پيشگاه مجردات حضور خارجى دارند كه اين حضور ، ملاك علم آنها را تشكيل مىدهد ، همان گونه كه همهء هستى از جمله مجردات نزد ذات اقدس الهى به علم حضورى حاضرند .
علوم حضورى از سنخ وجود مىباشند نه از سنخ ماهيت . كيف بودن علم بر اساس آن كه علم واقعاً كيف باشد مربوط به علوم حصولى است نه حضورى .
از جمله كيفيات نفسانى ، خُلق است
متن
و من هذا الباب الخُلق . وهو الملكة . . . الراسخ الذي يبتني عليه الفعل .
ترجمه
از جمله كيفيتهاى نفسانى « خُلق » است . و آن عبارت است از ملكهء نفسانى كه افعال از آن به سهولت و بدون تأمل صادر مىشود . و بر چنين حالتى اطلاق خُلق نتوان كرد ، مگر آنگاه كه عقل عملى - كه مبدأ افعال ارادى است - باشد .