ممكن است كه اگر بخواهد فعل از انسان صادر شود مىشود و اگر نخواهد صادر شود نمىگردد . و مقابل آن عجز است . « 1 »
و اما قدرتى كه منسوب به واجب تعالى است چون واجب الوجود بالذات واجب الوجود من جميع الجهات است ، آن قدرت عبارت مىشود از مبدئيت فعلى و ذاتى او براى تمام اشياء . و چون قدرت در واجب عين ذات اوست ماهيتى براى او نيست ، بلكه او عين وجود محض است .
شرح
« قدرت » حالتى است در موجود زنده خواه انسان يا غير انسان كه به او تمكن مىدهد كه اگر بخواهد كارى را انجام دهد ، انجام مىدهد و اگر بخواهد ترك كند ، ترك مىكند .
مؤلف رحمه الله با قيد « حيوان » قدرت واجب تعالى را خارج مىكند ، چون بر قدرت واجب صحت و امكان صدق نمىكند .
قدرت در واجب تعالى تعريف ديگرى دارد ، كه عبارت باشد از مبدئيت ذاتى و فعلى او براى تمام اشياى هستى . مبدئيت فعلى يعنى مبدئيت براى جهان آفرينش كه فعل اوست . و اين مبدئيت امر عارضى و بيرون از ذات نيست ، بلكه به ذات او و عين ذات اوست . و چون عين ذات اوست ، و ذات او وجود محض است ، پس قدرت در او عين وجود و از سنخ وجود است ، و ماهيتى براى آن متصور نيست . بر خلاف قدرت در موجودات زنده كه داراى ماهيت مستقل است و از سنخ ساير ماهيات مىباشد .
عجز مقابل قدرت است . و چون عجز يعنى ناتوانى ، با وجود عجز معناى ( اذا شاء فعل ) ديگر تحقق ندارد .
هامش
( 1 ) . گروهى تقابل ميان قدرت و عجز را تقابل عدم و ملكه مىدانند چون عجز ، عدم قدرت است از چيزى كه شأنيت قدرت را داشته باشد . اين نظريه به برخى از معتزلىها منسوب است . برخى ديگر تقابل ميان آن دو را تقابل تضاد مىدانند و اين نظريه اشاعره و مشهور معتزله است . صدرالمتألهين در اسفار ، ج 4 ، ص 112 همين نظريه را انتخاب مىكند