تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 704

مساهمون:

ص٧٠٤
به شمار مىروند ، انسان به عنوان فاعل علمى است . و علم متمم فاعليت اوست كه با آن كمال را از غير كمال تميز مىدهد . و به تبع علم « شوق » مىآيد ، بدون آن كه به شوق يا ارادهء ديگرى متوقف باشد . و اراده از پى شوق در مىآيد بدون آن كه متوقف بر ارادهء ديگرى باشد . و گرنه تسلسل اراده‌ها پيش مىآيد . پس اراده را علت فاعلى فعل شمردن كار نادرستى است ؛ زيرا اراده و شوقى كه قبل از آن است از لوازم علمى كه متمم فاعليت فاعل است ، به شمار مىروند . شرح در اين جا به دو مطلب اشاره مىكنند . يكى اين كه انسانى كه مبدأ فاعلى افعال ارادى خويش است فعل خود را بر اساس علم و آگاهى انجام مىدهد و تا تصديق به كمال بودن فعل نكند به انجام آن اقدام نمىكند . پس علم و آگاهى متمم فاعليت او به شمار مىرود . مطلب دوم اين كه شوق و اراده‌اى كه پس از آن مىآيد ، هر دو حادثند و هيچ كدام مسبوق به شوق يا ارادهء ديگرى نيستند ؛ زيرا اگر شوق مسبوق به شوق قبلى و شوق قبلى هم به شوق قبل از آن مستند باشد ، و اين ادامه پيدا كند تسلسل محال پيش مىآيد . در مورد اراده نيز مطلب چنين است . و از آن جا كه علمْ متمم فاعليت فاعل است ، معلوم مىشود كه اراده به تنهايى علت فاعليت فعل نيست ، بلكه اراده و شوق از لوازم علم و آگاهى به انجام فعل هستند ؛ زيرا وقتى انسان علم به كمال بودن فعل پيدا كرد آن گاه شوق و اراده به آن پيدا مىكند . پس شوق و اراده از لوازم علم هستند و نقش اراده در انجام فعل ضعيف‌تر از علم به فعل است . لذا ادعاى اين كه اراده ، علت فاعلى فاعل است ، ادعاى بىموردى است . « 1 »
هامش
( 1 ) . شيخ الرئيس در تعليقات ، ص 164 ، مىگويد « والارادة علة للكائنات »