برخوردار است ، و چون مبدأ فعلى از افعال مىباشد ، كه آن فعل معلول و مربوط به او است از كمال دوم برخوردار مىباشد .
نكتهء دوم اين كه انسان مبدأ افعال ارادى چون كتابت ، خواندن و غيرهاست ، همانطور كه مبدأ افعال غير ارادى چون ضربان قلب ، هضم غذا و غيره مىباشد .
جهت رجحان افعال ارادى انسان گاهى آن قدر روشن و ضرورى است كه انجام آن هيچ نياز به تأمل ندارد ، مانند نيكى به هم نوع يا آن كه به گونهاى راسخ در نفس گشته كه ملكهء نفس شدهاست مانند سخن گفتن . لكن در پارهاى موارد انسان در انجام كارى نياز به تأمل و دقت دارد كه پس از وصول به راجح بودن آن ، تصميم به انجام آن مىگيرد .
نكتهء سوم اين كه انسان پس از تصديق به مفيد بودن كارى ، شوق به آن پيدا مىكند .
و پس از شوق اراده و پس از اراده ، تحريك عضلات به سوى فعل متعاقباً مىآيد .
نتيجه اينكه مبادى فعل ارادى انسان در چهار چيز خلاصه مىشود : علم ، شوق ، اراده و قوّهء محركه .
نكتهء چهارم اين كه افعال ارادى ساير حيوانات هم از مراتب چهارگانه فوق به عنوان مبادى فعل برخوردار هستند .
نكتهء پنجم ، تفسير اراده به شوق درست نيست . شوق چيزى است غير از اراده ، گاهى مريض شوق به غذايى دارد ، اما به دليل ضررى بودن آن ارادهء آن را نمىكند .
نقش علم در فاعليت فاعل
متن
فظهر بذلك : أولًا أنّ المبدأ الفاعلىّ . . . العلم المتمّم لفاعليّة الفاعل .
ترجمه
از بيانات فوق روشن مىشود ، اولًا مبدأ فاعلى براى افعال ارادى انسان كه كمال ثانوى براى آن