دنبال هم سخن مىگويد ، و اگر بخواهد تأمل كند ، كُند مىشود و به لكنت مىافتد ، و در نهايت از سخن بازمىماند .
و اما اگر آن مطلب محكوم به بداهت نبود نفس انسان به تأمل و فحص از مرجحات متوسل مىشود . حال اگر به چيزى كه كمال بودن فعل را تضمين كند ، دست يافت بدان حكم مىنمايد . سپس به دنبال اين صورت علمى شوق به فعل از آن جهت كه فعل ، كمال دوم و معلول نفس است حاصل مىشود . سپس اراده از پى شوق در مىآيد . و گرچه براى اراده تعبيرى كه حقيقت آن را تبيين كند نيست لكن ، به وجود آن ، پس از شوق ، از راه ديگرى پىمىبريم و آن اين است كه در كار شخصى تأمل مىكنيم كه با وجود عجز و بدون توجه به عجزش ، اراده فعلى مىكند . او در حالى كه توان انجام فعل را ندارد آن را اراده نمودهاست .
سپس به دنبال اراده ، قوّهء عاملهاى كه محرك عضلات است از پى مىآيد . در اين جا عضلات حركت مىكنند ، و فعل تحقق مىيابد .
بنابراين ، مبادى فعل ارادى در ما « علم » ، « شوق » ، « اراده » و قوهء عاملهء محركه است .
اينها چيزهايى است كه ما آنها را از افعال ارادى خودمان دريافت مىكنيم . و دقت نظر در حال ساير حيوانات چنين افاده مىكند كه آنان نيز در افعال ارادى خود مانند انسان هستند .
شرح
در عبارات فوق به بيان چند نكته مىپردازند . نكتهء اول اين كه هر نوعى از انواع جوهرى به اقتضاى ذات خود مبدأ اثرى از آثار هست ، از جمله انسان كه او هم مبدأ افعال ارادى و غير ارادى هست .
مؤلف رحمه الله از افعال انواع جوهرى به كمالات ثانويه ياد مىكند و لفظ كمالات ثانويه را در مورد افعالى كه منسوب به انواع است به كار مىبرند . قبلًا كمالات ثانويه را به اعراض و صفات ماهيت و كمالات اوليه را به خود ماهيت نوعى معنا مىكردند . در هر حال هر موجود از آن جهت كه واجد ماهيت نوعى مخصوص است از كمال اول
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 702
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٧٠٢