بنابراين نفرت علاوه بر آن كه از اين جهت با كراهت مغايرت دارد ، نقطه مقابل شهوت هم هست ؛ زيرا شهوت ميل طبيعى به شىء است و نفرت انزجار طبيعى از آن .
حال كه دانستيم « اراده » مغاير با « شهوت » است ، از اين جا معلوم مىشود كه اراده با « شوق » نيز مغاير است ؛ زيرا گاهى شوق و شهوت به چيزى حاصل است ، اما اراده به انجام آن نيست . پس تفسير اراده به « شوق » آن گونه كه بعضى چنين كردهاند درست نيست .
مراتب افعال ارادى انسان
متن
وملخّص القول - الذى يظهر به أمر الارادة . . . كالإنسان في أفعالها الاراديّة .
ترجمه
ملخص گفتار در اين مبحث به نحوى كه معنى اراده به عنوان كيفيتى كه اعمالِ فاعلِ مختار مبتنى بر آن است روشن شود ، اين است كه :
بر اساس اصول عقلى ، هر يك از انواع جوهرى مبدأ فاعلى براى افعالى مىباشند كه صدور آن منسوب به آن نوع است . وافعال ، كمالات ثانيه براى نوع مىباشند . بنابراين ، نفس انسانى كه صورت جوهرى هست و ذاتاً مجرد و فعلًا مادى است ، علت فاعلى براى افعالى است كه از انسان صادر مىشود . از اين رو نفس انسانى كه صورت جوهرى بوده و ذاتاً مجرد و فعلًا مادى است علت فاعلى براى افعالى مىباشد كه از انسان صادر مىشود .
لكن انسان مَبدَئى علمى است كه از او صادر نمىشود ، مگر چيزهايى كه آن را به عنوان كمال ثانوى ، از غير كمال تمييز مىدهد . و از اين جهت قبل از فعل محتاج به تصور فعل و تصديق به اينكه كمال براى او هست ، مىباشد .
( پس از تصور فعل ) هرگاه تصديق ( به كمال بودن آن ) جزء بديهيات يا ملكهء نفسانى باشد ، بىدرنگ به كمال بودن آن حكم مىكند ، و در آن تأمل روا نمىدارد . مانند متكلمى كه بدون تأمل به