و اراده مغاير با شهوت است ، همانطور كه مقابلش كه كراهت است مغاير با نفرت است ؛ زيرا گاهى انسان اراده مىكند چيزى را كه بدان اشتها ندارد ، مانند نوشيدن دواى بد مزهاى كه به حال او مفيد است ، و گاهى اشتها به چيزى كه اراده به سوى آن ندارد ، پيدا مىكند مانند خوردن غذاى لذيذى كه مضر به حال اوست . »
و از اين جا روشن مىشود كه اراده غير از شوق مؤكدى است كه بعضى اراده را به آن تعريف نمودهاند .
شرح
گرچه در ميان عوام « اراده » يك مفهوم بديهى دارد ، لكن اگر بخواهيم آن را تعريف فلسفى كنيم ، ارائه تعريفى كه حقيقت آن را بيان كند ، دشوار است .
اراده با شهوت مغاير است ؛ زيرا شهوت ميلى است كه از ملايمت شىء با قواى حيوانى انسان منشعب مىشود ، ولى اراده ميلى است كه از تشخيص مصلحت توسط قوّه عاقله منبعث مىگردد .
لذا گاهى عقل انسان ، او را به يك سو مىخواند ، ولى قواى حيوانى او به چيز ديگرى كه مخالف آن است ميل دارد . مانند خواندن نماز شب كه قواى حيوانى . آدمى را به خواب شيرين مىخوانند ، ولى عقل الهى حكم مىكند كه كليد خيرات و بركات دنيا و آخرت در نماز شب است .
و نيز گاهى انسان اراده بر خوردن داروى تلخ پيدا مىكند ، اما اشتها و ميل بدان ندارد . و گاهى اشتها و ميل به غذايى چون غذاى حرام هست ، اما اراده به خوردن آن ندارد . اين امثله براى جدايى اراده از شهوت است .
همانطور كه اراده با شهوت مغاير است ، كراهت با نفرت هم مغاير است . كراهت عبارت است از انزجارى كه منبعث از تشخيص مصلحت توسط قوّهء عاقله است ، مانند پرهيز از گناه . نفرت عبارت است از انزجارى كه منبعث از منافات شىء با قوّه حيوانى است ، مانند پرهيز از شنا در آب سرد زمستان يا خوردن آب شور دريا .
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 700
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٧٠٠