تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 667

مساهمون:

ص٦٦٧
همين قول دارد . در اين جا نيز دو نظريه وجود دارد يكى مىگويد نور جوهر جسمانى مادى است به اين معنا كه از سنخ ماده است ديگرى مىگويد نور جوهر جسمانى مثالى است يعنى از سنخ مجرد است اما نه مجرد محض بلكه از سنخ مجرد مثالى است كه عوارض ماده را دارد . اما خود ماده را ندارد . اين قول منسوب به صدرالمتألهين است . در حقيقت ايشان قائل به تشكيك در موجود مجرد است و مرتبه‌اى از آن را مجرد مطلق مىداند مانند عقول . مرتبه‌اى ديگر از آن را مجرد مثالى مىداند مانند صور مثالى در عالم مثال و مرتبه‌اى ديگر از آن را تجرد نورانى مىداند كه واقع در عالم ماده است نه عالم مثال و ضعيف‌تر از عالم مثال مىباشد . كه همان نور محسوس است . * قوله و قيل انه ظهور اللون ؛ اين نظريه حقيقت نور را به ظهور رنگ‌ها معنا مىكند و براى نور حقيقتى وراى رنگ‌ها و ظهورات آنها قائل نيست و در واقع انكار خارجى وجود نور مىباشد . تفسير نور به ظهور رنگ‌ها به اين معناست كه رنگ جسم درتاريكى قابل رؤيت نيست هنگامى كه رنگ جسم ظهور مىنمايد و خود را نشان مىدهد اين ظهور رنگ ، خود حقيقت نور است گرچه براى ظهور رنگ وجود خورشيد يا چراغ لازم است اما اين بدين معنا نيست كه براى نور حقيقتى جداى از ظهور رنگ وجود داشته‌باشد ( وحتى اشعه خورشيد و چراغ را از ظهور رنگ مىدانند و آن را نور نمىپندارند ) بلكه بدين معناست كه ظهور الوان مشروط به آماده شدن زمينه‌هاى مناسب است و به عبارت ديگر عوامل اعدادى از جمله وجود خورشيد و چراغ براى تحقق ظهور الوان كه همان حقيقت نور است لازم است . اشتباه اين نظريه اين است كه اولًا براى نور حقيقتى ماوراى ظهور رنگ‌ها قائل نيست و ثانياً آنچه لازمهء نور هست را خود نور دانسته‌است . معناى مطابقى نور ظهور رنگ‌ها نيست ظهور رنگ‌ها لازمهء وجود نور هست . يعنى هرجا نور باشد رنگ‌ها