تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 666

مساهمون:

ص٦٦٦
گرچه شرط ظهور و قابل رؤيت شدن آن ، محاذى قرار گرفتن مستنير با نيّر است و به عبارت ديگر برابر شدن مستنير با نيّر شرط در ظهور آن و قابل رؤيت شدن آن مىباشد ، ولى از سوى نيّر بالذات ، چيزى از او به مستنير منتقل نمىشود ، تا اين انتقال سبب نورانى گرديدن مستنير شود . بلكه در مستنير استعدادى وجود دارد كه با محاذى قرارگرفتن آن با نيّر ، نورانى مىشود . نظير همين سخن را در مورد حرارت هم مىگويند ، فى المثل مىگويند كِترى كه در مجاورت آتش قرارگرفته حرارت آتش كه يك عرض است به كترى منتقل نمىشود تا آن را گرم كند بلكه در كترى استعدادى وجود دارد كه با مجاور شدن آن با آتش صورت حرارت از فاعل الهى به آن افاضه مىشود شبيه افاضه صور علمى كه از فاعل الهى به نفوس افاضه مىشود گرچه مطالعه شرط براى افاضه است . پس مجاورت آن با آتش شرط براى شكوفا شدن استعداد آن هست ولى حرارتى از آتش به كترى نمىرسد . اين نظريه ، نور را كيفيت عَرَضى مىداند . مقابل اين ، نظريه كسانى است كه مىگويند ذرات نورانى از جسم نيّر به مستنير منتقل مىشود و اين انتقال سبب نورانى شدن جسم بىنور مىگردد . بر اساس اين نظريه حرارت و نور كه قابل انتقال هستند يا عرض نمىباشند بلكه جوهر هستند و يا آن‌كه اگر عرض هستند آنها قائم به اشيائى جوهرى هستند كه همراه جواهرشان انتقال مىيابند . نكته ديگر اين كه تقابل نور و ظلمت ، تقابل عدم و ملكه است . يعنى جسمى كه مىتواند نور را بپذيرد ، گاهى نور را مىپذيرد ، و گاهى نقطه مقابل آن را كه ظلمت باشد مىپذيرد . نكتهء آخر اين كه برخى نور را از قلمرو اعراض بيرون برده‌اند و آن را جوهر جسمانى قلمداد كرده‌اند ، و حركت سريع نور را ( كه در ثانيه 000 / 300 كيلومتر راه مىپيمايد ) ، مانع از جسميت آن ندانسته‌اند . جملهء « ان النور جوهر جسمانى » اشاره به