خود را نشان مىدهند و هر جا تاريكى باشد اجسام رنگ خود را نمىنمايانند . از اين رو بايد بگوييم نور حقيقتى جداى از ظهور رنگها دارد كه در پرتو آن رنگها آشكار مىگردند و ظهور رنگها تابع نور است .
اصوات كيفهاى مسموع هستند
متن
والمسموعات : هى الأصوات . والصوت . . . في الحسّ معدوماً في خارج الحسّ .
ترجمه
كيفهاى شنيدنى همان اصواتند . و صوت كيفيتى است كه از كوبيدن سخت يا كندن سخت حاصل مىشود و به دنبال آن تموّج هوايى كه حامل صوت است از پى مىآيد . هنگامى كه موج به هواى مجاور پردهء گوش برسد صوت احساس مىگردد .
بديهى است كه صوت خود موج يا خود كوفتن يا كندن نيست . و ( نيز ) اين چنين نيست كه صوت محسوس ، خيالى در قوّهء حاسهء انسان بوده در خارج معدوم باشد .
شرح
وقتى دو جسم ، سخت بر هم كوفته مىشود يا جسم به سختى از جايى كنده مىشود از آن صدايى به گوش مىخورد كه ما آن را « صُوت » مىناميم . حامل صوت ، موجى است كه بر اثر كوفتن يا كندن ايجاد مىشود و تا پردهء گوش حركت مىكند .
هنگامى كه هواى حامل صوت به پردهء گوش خورَد « صُوت » احساس مىشود .
بر اين اساس ، صوت چيزى است كه از كوفتن يا كندن به وجود مىآيد ، نه اينكه نفس كوفتن يا كندن ، خود صوت باشد ؛ زيرا صوت رؤيت شدنى نيست ، در حالى كه كوفتن يا كندن رؤيت شدنى هستند . همانطور كه هواى حامل صوت نيز صوت نيست ؛ زيرا تموّج قابل لمس است بر خلاف صوت .
بعضى چنين پنداشتهاند كه صوت واقعيت خارجى ندارد و آن يك امر خيالى