« من از - احمد بن نصر - شنيدم ميگفت : من از ابو عبيد اللّه بن ابى خيثمه ، حال او را پرسيدم ، او گفت :
نمردم و بزمانى رسيدم كه حال چنين مردى را از من سؤال كنند « 1 » »
از « على بن سعيد » گذشته ، در ميان رجال سند ، كسى را نميشناسيم كه دربارهاش « قدح و جرح » شده باشد ( يعنى ، مطلبى گفته باشند كه دلالت بر ضعف و عدم وثوق كند ) .
و على بن الحسين بن واقد ، - كه در سال 211 وفات يافته - از رجال روايتى چهار صحيح ، از « صحاح ستّ » است . و همچنين وى ، از رجال - بخارى - در كتاب « الادب المفرد » ، و از رجال - مسلم - در كتاب « المقدمه » است .
و حسين بن واقد ، ابو عبد اللّه قاضى ، - كه در سال 159 وفات يافته - از رجال روايتى « صحاح ستّ » ( غير از بخارى ) است ، ( ولى نام ) او در « التاريخ الكبير » بخارى ، مذكور است . و عدّهء زيادى او را توثيق كردهاند .
و « ابو غالب بصرى » كه نامش « حزوّر » است ، رفيق و مصاحب « ابو امامه باهلى » و از رجال عدّهاى از « صحاح » است . گروهى او را موثّق دانسته ، و عدّهاى ديگر ، حديثش را صحيح شمردهاند .
كتبى كه شرح حال راويان حديث ، به آنها مراجعه شده است :
« تاريخ كبير » بخارى ، ( جلد 1 ، قسمت 2 ، صفحه 386 ) و ( جلد 3 ، قسمت 2 ، صفحه 267 ) .
« طبقات ابن سعد » جلد 7 ، قسمت 2 ، صفحه 7 و 104
« الجرح و التعديل » ابن ابى حاتم ، ( جلد 1 ، قسمت 2 ، صفحه 66 ) و ( جلد 3 ، قسمت 1 ، صفحه 179 ) .
« تذكرة الحفاظ » ذهبى ، جلد 2 صفحه 284 .
« تهذيب التّهذيب » ( جلد 2 ، صفحه 373 ) و ( جلد 7 ، صفحه 308 ) و ( جلد 12 ، صفحه 197 )
هامش
( 1 ) - لسان الميزان ، جلد 4 ، صفحه 231 .