از لوح نفس مىباشد ، تا اينكه اين انديشه و تدبر مايه و موجب پيدايش يقين نسبت به خدا و اسما و افعال او گردد . زيرا اين نشانهها و مخلوقات ، تمامى آثار و ادلهء وجود خداوند هستند و علم و آگاهى از دليل ، موجب علم و آگاهى به مدلول مىگردد بالضروره . و راه دوم كه سير انفسى باشد عبارت است از رجوع و بازگشت به نفس و شناخت و معرفت خداوند از طريق آن ، زيرا نفس از نظر وجودى هيچگونه استقلالى از خود ندارد و شناخت موجودى كه كاملا وابسته و غير مستقل است از شناخت موجود مستقلى كه مقوم و نگهدارندهء او است جدا نيست و هر دو شناخت به يك اعتبار يكى است .
پس راه رسيدن به هدف همين دو طريقى است كه گفته شد . اما حقيقت اين است كه سير آفاقى به تنهايى موجب پيدايش معرفت حقيقى و عبادت راستين نمىگردد ، زيرا شناخت موجودات آفاقى از آن جهت كه آثار و آيات و نشانههاى خداوند هستند تنها مايهء پيدايش علم حصولى به وجود صانع تعالى و صفات او مىشود .
و اينچنين علم و شناختى به يك قضيهء داراى موضوع و محمول ختم مىشود كه اجزاء آن هر دو از سنخ مفاهيمند ، در حالى كه برهان اقامه شده است كه خداوند تعالى وجود محض و هستى صرف است و هيچگونه ماهيتى ندارد ، پس دخول او در ذهن امرى محال است ، زيرا هرچه كه به ذهن بيايد بايد داراى ماهيت باشد و هر ماهيتى در ذات خود تهى و عارى از وجود ذهنى يا خارجى است تا بتواند هم در ذهن و هم در خارج موجود گردد ، و چنين امرى در مورد خداوند مصداق ندارد . پس هرچه را كه ذهن تصور مىكند و آن را واجب مىپندارد و نسبت به او حكم مىكند و محمولاتى همچون اسما و صفات بر آن حمل مىكند ، همگى غير خداى سبحان خواهد بود .
در كتاب « توحيد » صدوق در روايتى به طور مسند از عبد الأعلى نقل شده كه حضرت صادق عليه السّلام به همين مطلب اشاره كرده و مىفرمايند :
و من زعم أنّه يعرف اللّه بحجاب أو بصورة أو بمثال ، فهو مشرك ، لأنّ الحجاب و الصّورة و المثال غيره ، و إنّما هو واحد موحّد ، فكيف يوحّد من زعم أنه عرفه بغيره ؟ إنّما عرف اللّه من عرفه باللّه . فمن لم يعرفه به ، فليس يعرفه ، إنّما يعرف غيره . ليس بين الخالق و المخلوق
رسالة الولاية ( ولايت نامه ) ( فارسى ) — صفحة 84
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٨٤