تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسالة الولاية ( ولايت نامه ) ( فارسى ) — صفحة 86

مساهمون:

ص٨٦
آن است باشد ، زيرا در اين صورت لازم مىآيد كه دو امر متباين يك امر واحد بشوند و اين خلف است . پس اينكه علم به چيزى مستلزم علم به چيز ديگر باشد ، موجب نوعى اتحاد بين آن دو چيز مىگردد . و از آنجا كه اين دو ، دو چيزند ، پس داراى يك جهت اتحاد و يك جهت اختلاف هستند . پس هريك از اين دو مركب از دو جهت خواهند بود ، در حالى كه خداوند سبحان داراى ذاتى واحد و بسيط بوده است و هيچ‌گونه تركيبى در او راه ندارد ، پس ممتنع است كه به غير خود شناخته شود . و حضرت آنجا كه فرمود : « ليس بين الخالق و المخلوق شىء » و « فمن زعم أنّه يؤمن بما لا يعرف فهو ضالّ عن المعرفة . . . » « 1 » اشاره به همين مطلب مىفرمايند و اين دو جمله همچون تفريعى بر سخن گذشتهء ايشان مىباشد كه فرمودند : إنّما عرف اللّه من عرفه باللّه . . . و اين سخن حضرت كه فرمودند : لا يدرك مخلوق شيئا إلّا باللّه . ( هيچ آفريده‌اى چيزى را بدون خداوند درك نمىكند . ) به منزلهء برهانى است براى مطلب فوق به اينكه هر چيزى با خدا كه نور آسمان‌ها و زمين است شناخته مىشود ، پس او خود چگونه با غير خود شناخته مىشود ؟ زيرا قوام هر چيزى به او است و ذات او غير متقوم به چيزى است و علم به غير مستقل بعد از علم به مستقلى است كه مقوم او است ، زيرا وقوع علم مقتضى يك نوع استقلال در معلوم است بالضروره ، پس علم به غير مستقل همانا به تبع مستقلى است كه با او معيّت دارد . و از آنجا كه ممكن است اين سخن موهم حلول يا اتحاد شود - خداوند بلند مرتبه و پاك است از چنين چيزى - حضرت عليه السّلام به دنبال سخن خويش اين بيان را اضافه كردند : و اللّه خلو من خلقه و خلقه خلو منه . . . « 2 » ( خداوند خالى از خلق است و خلق نيز خالى از خدايند . ) و اين سخن كه گفتيم كه مخلوقات بارى هرچه را ادراك مىكنند به وسيلهء خدا و با او ادراك مىكنند با صدر روايت كه حضرت اين معنا را كه علم به چيزى
هامش
( 1 ) . توحيد صدوق ، ص 143 . - و . ( 2 ) . همان .