مستلزم علم به غير آن باشد را نفى فرمودند منافاتى ندارد ، زيرا علمى كه در صدر روايت مقصود است علم حصولى است و علمى كه در ذيل روايت منظور است علم حضورى است .
و در خصوص اينكه معرفت فكرى معرفت حقيقى نيست روايات بسيار فراوانى وارد شده است . پس حاصل آمد كه هيچ راهى غير از راه معرفت نفس موجب پيدايش معرفت حقيقى نمىگردد .
اما راه معرفت نفس راهى نتيجهبخش بوده و موجب حصول معرفت حقيقى مىشود . و آن راه اين است كه انسان روى دل خويش را به سوى حق بگرداند و از هر مانعى خود را جدا سازد و دل ببرد و به خويش رجوع كند و به خود بپردازد تا آنكه به مشاهدهء خويشتن خويش نائل آيد ؛ آن خويشتنى كه حقيقتش عين نياز به خداوند سبحان است . و هر كه شأنش چنين باشد ، مشاهدهء آن از مشاهدهء مقوم آن جدا نخواهد بود ، چنان كه دانستى . پس هنگامى كه خداوند سبحان را مشاهده كرد ، ضرورتا او را با يك شناخت بديهى خواهد شناخت .
سپس خويشتن را حقيقتا به او خواهد شناخت زيرا ذاتش عين ربط و وابستگى به خداى سبحان است ، و سپس هر چيزى را با او و از طريق او خواهد شناخت . و در كتاب « تحف العقول » در روايتى از امام صادق عليه السّلام به همين مطلب اشاره شده است كه حضرت مىفرمايند :
من زعم أنّه يعرف اللّه بتوهّم القلوب ، فهو مشرك ، و من زعم أنّه يعرف اللّه بالاسم دون المعنى ، فقد أقرّ بالطّعن ، لأنّ الاسم محدث ، و من زعم أنّه يعبد الاسم و المعنى ، فقد جعل مع اللّه شريكا ، و من زعم أنّه يعبد بالصّفة لا بالإدراك ، فقد أحال على غايب ، و من زعم أنّه يضيف الموصوف إلى الصّفة ، فقد صغّر بالكبير ، و ما قدروا اللّه حقّ قدره . « 1 » ( هركس گمان كند كه خدا را با توهم قلبى شناخته است مشرك است ، و هركس كه گمان كند كه خدا را با
هامش
( 1 ) . تحف العقول ، ص 326 . - و .