شىء ، و اللّه خالق الأشياء لا من شىء ، يسمّى بأسمائه ، فهو غير أسمائه ، و الأسماء غيره ، و الموصوف غير الواصف . فمن زعم أنه يؤمن بما لا يعرف ، فهو ضالّ عن المعرفة . لا يدرك مخلوق شيئا إلّا باللّه ، و اللّه خلو من خلقه ، و خلقه خلو منه . « 1 » ( هركس كه بپندارد كه خدا را از طريق صورت و مثل و نمونه شناخته است مشرك است ، زيرا صورت و مثل و نمونه همگى غير او هستند ، و خدا واحد و يگانه است كه غيرى ندارد . پس چگونه چيزى كه يگانه و بدون غير است با غير خود شناخته مىشود ؟ همانا خدا را كسى شناخته است كه او را با خودش شناخته باشد . پس هركس كه خدا را با خودش نشناخته باشد او را نشناخته است ، بلكه غير او را شناخته است . بين خالق و مخلوق هيچ واسطه و حجابى در كار نيست و خداوند اشياء را بعد از اينكه نبودند آفريده است . به اسمائش ناميده مىشود ، در حالى كه او خود غير اسماست و اسما نيز غير او هستند و موصوف غير از صفت است .
پس هركس كه بپندارد بدانچه نمىشناسد ايمان دارد او از معرفت و شناخت گمراه و منحرف گشته است . مخلوق هيچ چيز را درك نمىكند مگر با خدا ، و خدا خالى از خلق و خلق نيز خالى از او است . )
اين سخن حضرت عليه السّلام كه فرمود : و انّما واحد موحّد « 2 » مقصود اين است كه خداوند واحدى است كه وحدت محض دارد و هيچگونه كثرتى در او راه ندارد .
و در اين سخن حضرت ، اشارهاى است به اين برهان كه مىگويد : ممتنع است كه معرفت غير مستلزم معرفت خداوند سبحان باشد . و توضيح برهان اين است كه گفته شود علم ، عين معلوم بالذات است ، چنانكه در جاى خود با برهان به ثبوت رسيده است ، و ممتنع است كه علم به چيزى عين علم به چيز ديگرى كه مباين با
هامش
( 1 ) . توحيد صدوق ، ص 143 . - و .
( 2 ) . بحار الانوار ، ج 75 ، ص 2 . - و .