و روايت ديلمى در اين باب به زودى خواهد آمد . و در دعاى كميل آمده است كه :
و ( اجعل ) قلبى بحبّك متيّما . ( و دلم را به دوستىات بىقرار و شيدا ساز . )
و در مناجات شعبانيهء حضرت على عليه السّلام چنين آمده است :
إلهى أقمنى فى أهل ولايتك مقام من رجا الزّيادة من محبّتك . ( خدايا مرا در ميان دوستانت مقام كسى بخش كه اميد به افزونى محبتت را دارد . )
و داستان حب و دوستى در ادعيه بسيار فراوان نقل شده است . چه عجب است سخن كسى كه مىگويد محبت حقيقتا به خداوند سبحان تعلق نمىگيرد و آنچه در شريعت در اين خصوص وارد شده است مجاز است و مراد امتثال و اطاعت از امر و نهى خداوند است ؛ و اين سخن خلاف بداهت بوده و انكار و ستيز با بديهى است . و به جانم سوگند ، چه تفاوت زيادى بين سخن آن كس است كه مىگويد « محبت به خداوند سبحان تعلق نمىگيرد » و اين سخن كه « محبت جز به خداوند سبحان تعلق نمىگيرد . »
به اصل سخن خود باز مىگرديم و مىگوييم : از آنجا كه عبادت توجه به خداوند است ، بدون نوعى معرفت تحقق نمىيابد ، گرچه خود عبادت مقدمهء معرفت و مايه و موجب آن مىگردد . اما انجام عبادت به صورت حقيقى و درست آن نياز به معرفت و شناخت دارد ، اگرچه عبادت و معرفت متلازم يكديگرند ، چنانكه در روايت اسماعيل بن جابر از امام صادق عليه السّلام آمده است كه حضرت فرمود :
ألعلم مقرون بالعمل ، فمن علم عمل ، و من عمل علم . « 1 » ( علم با عمل همنشين است پس هركس علم يافت عمل كرد و هركس عمل كرد علم يافت . )
و به ديگر سخن ، عبادت بايد از روى معرفت باشد تا معرفت به بار آورد ،
هامش
( 1 ) . شرح اصول كافى ، ج 2 ، ص 137 . - و .