آنگاه دهلى را در سال 57 - 1756 تصرف و غارت كرد . وزير اعظم مغولى كه از اين ماجرا آشفته و حيرتزده شده بود ، دست به دامان ماراتاها كه هم اكنون اختيار بازى سياست در دست آنها بود شد . از اين مقطع تاريخى به بعد بود كه مبارزهء قدرت سه جانبه ميان مغولان و ماراتاها و افغانها به جنگ تنبهتن ميان افغانها و ماراتاها تبديل شد . ماراتاها متوجّه شدند فرصتى پيش آمده تا بر سرتاسر شاهنشاهى مغولان استيلا يابند . پيشوا دعوت به مبارزه را پذيرفت . افغانها را به عقب راند . افغانها كه از پشتيبانى هندوان برخوردار بودند تجديد قوا كردند . پيشوا ارتشى نيرومند به فرماندهى ياهو صاحب ، براى مقابله با آنان اعزام داشت . امّا احمد شاه با حركاتى سريع و حساب شده او را در شرايط نامناسب در پانىپات مجبور به جنگ كرد . در سيزدهم ژانويه 1761 ياهو صاحب و فرزند پيشوا در اثناى جنگ به قتل رسيدند . سپاه ماراتاها چنان شكست قطعى خورد كه تا دهها سال بعد نتوانست قدم به شمال هند بگذارد . پيشوا از اين شكست چنان افسرده خاطر و دلشكسته شد كه پس از چند ماه جان سپرد .
نبرد پانىپات با همهء قطعى بودن ، جنبهء منفى داشت . چنان مىنمود كه حالا احمد شاه مىتواند شاهنشاهى مغولان را در هند تصرف كند . امّا در اين لحظه بود كه سپاهيان احمد شاه ، به علت دو سال عقب افتادن دستمزدشان ، سر به شورش گذاشتند . وى مجبور به بازگشت به افغانستان شد . اينگونه بود كه تاج و تخت هند نه به چنگ ماراتاها افتاده نه به دست افغانها . تا چهل سال بعد خلأ قدرت بر شمال هند حاكم بود . خلأ قدرتى كه انبوهى از ماجراجويان گوناگون سعى كردند آن را پر كنند ، امّا هيچ كدام كامياب نشدند . احمد شاه و جانشينان او هرگز نتوانستند از لاهور دور تر بروند و پنجاب به تدريج از تسلط آنان خارج شد . رقيب عمدهء آنها ، ماراتها ، هر چند بار ديگر قد راست كرد اما هيچگاه مانند روز اول نيرومند نشد . اتحاديهء زير نظر پيشوا از هم گسيخته شد . به صورت پنج دولت عملا مستقل درآمد . انگليسها با اينها سروكار پيدا
تاريخ هند ( فارسى ) — صفحة 98
مساهمون: روميلا تاپار
ص٩٨