حاصل نبرد پانىپات اين شد كه هندوستان به صورت دريايى جوشان ، به هنگام اوج مد ، درآمد . انديشهء يكپارچگى و حكومت مركزى دوام آورد ، امّا مظهر آن شاهان مغولى نبودند . پرسش جالب اين است كه اگر اين چهل سال هرجومرج و بىنظمى ، بدون دخالت بيگانه ، ادامه يافته بود چه مىشد ؟ در اين دوره رهبران باكفايتى پيدا شدند كه در صورت وجود شرايط ديگرگون مىتوانستند بنيانگذار شاهنشاهى نوين و خاندان سلطنتى تازه باشند . امّا در عمل سعى و كوشش اينان عمدتا منجر به خنثى كردن وجود يكدگر شد و راه را باز كرد تا طرف سومى ، كه امتيازات خاصى داشت ، از دنيايى ديگر بيايد و ميداندارى كند . مىتوان حدس زد در شمال تسلط ماراتاها به پيشوايى سينديا كه دهلى ، راجستان و بخش اعظم نواحى مركزى هند را تصرف كرده بود با دولت مقتدر سيك كه در پنجاب مستقر بود روبرو مىشد . اوده و بنگال ، كه تحت فرمانروايى مسلمانان بود ، دير يا زود به تصرف آن طرف كه در مبارزه ميان ماراتاها و سيكها فاتح مىشد ، درمىآمد . اين نواحى در اين دوره چندان نيرومندى و فعاليت از خود نشان نمىدادند . در جنوب ماجراجويان با استعداد اهل ميسور ، حيدر على ، و فرزندش كه به اندازهء پدر توانمند و قابل از آب درآمد ، اگر مجبور به نبرد با انگليسىها نمىشدند ، چه بسا مىتوانستند براى مسلمانان دولتى همچون ويجاياناگار تشكيل داده ، و سرزمين حيدرآباد را در اختيار گيرند ، سپس با پيشواى ماراتاها دست و پنجه نرم كنند . مبارزهاى دامنهدار و دقيقا برعكس آنچه در سدههاى پيشين رخ داد ، در مىگرفت .
مشكل مىشد عاقبتى براى جنگهاى پايان ناپذيرى كه در مىگرفت ، و بدبختى و فقرى كه از اين جنگها حاصل مىشد ، پيشبينى كرد . پيروزى قطعى يكى از اين رقيبان متعدد بر ديگرى غير قابل پيشبينى بود . بنابراين جنگ داخلى ادامه مىيافت تا سرانجام در سدهء نوزدهم غرب ، به نحوى از انحاء ، وارد معركه مىشد . هند از نظر اقتصادى در دنيايى كه هر روز كوچكتر مىشد چنان اهميت پيدا كرده بود كه نمىشد آن را فراموش كرد و ناديده انگاشت .
تاريخ هند ( فارسى ) — صفحة 100
مساهمون: روميلا تاپار
ص١٠٠