ماراتاها بود و نواحى « مغولى » ، يا سرزمين بيگانگان كه غارت و چپاول آن مجاز بود ، تقسيم كرده بودند . نيروهاى مسلح ماراتاها هر جا كه تسلط مىيافت از درآمدهاى زمين يك چهارم و ديگر درآمدها يك دهم باج مىگرفتند . مورخان ماراتاهايى مدعىاند اين دريافتها نوعى هزينهء ممانعت و جلوگيرى از تجاوز ديگران بوده است . امّا دليلى بر صحت اين مدعا در دست نيست . در واقع اين باجى بود كه صاحب زور مىگرفت تا زوردارتر شود . به هر حال اين روش اختلافات و بىاعتمادى و ظلم فراوان به بار آورد .
به همين دليل بود كه ماراتاها در ديگر نقاط هندوستان ، به جز مهاراشترا ، و بيشتر از همه در بنگال و راجستان منفور همگان بودند .
در سالهاى پس از مرگ اورنگزيب ، پادشاهى سيواجى ، با شتاب تبديل شد به اتحاديهاى كه رئيس موروثى آن پيشوا لقب داشت . شاهو نوهء سيواجى ، كه با آداب و رسوم مغولان خو گرفته بود ، به ساتارا بازگشت . وى در سال 1714 قدرت را به دودمان برهمنى بهات كه سرزمين اجدادى ماراتاها را اداره مىكردند ، سپرد . ناحيهء « مهاراشترا » هنوز از فقر و نبود توليدات رنج مىبرد .
امّا بقيهء هندوستان ظاهرا بى در و دروازه بود . تصميم گرفته شد قدرت ماراتاها را گسترش دهند . تصميم شاهو مبنى بر هجوم به شمال به عوض جنوب ، موجب كاميابى و خوش اقبالى پيشوا شد ؛ زيرا در جنوب وزيران همطراز او بودند ، حال آن كه در شمال امرا زيردست او به شمار مىآمدند .
سياست گسترش و توسعهء مناطق تحت نفوذ با چنان سرعتى پياده شد كه مطيع نگاه داشتن فرماندهان و امرا مسئله شد . تا زمان نبرد پانىپات در سال 1761 فرماندهان مجبور بودند بخشى از باجى را كه وصول مىكردند براى پيشوا در پونا ارسال دارند . در عوض در سرزمين مادرى به آنها تيول داده شد تا در صورت سركشى و طغيان تيول آنان مصادره شود . با اينگونه تمهيدات ماراتاها توانستند تا سال 1750 در هند مركزى تسلط خود را تا اوريسا ( كه آن را تصرف كرده بودند ) گسترش داده و به بنگال حمله كنند . فرماندهان تحت
تاريخ هند ( فارسى ) — صفحة 96
مساهمون: روميلا تاپار
ص٩٦