رياست عاليه پيشوا بودند امّا به گونهاى روزافزون به پنج بخش مشخص تقسيم مىشدند . خود پيشوا از شهر پونا ، ايالت مهاراشترا را اداره مىكرد .
گيكوار بخش عمدهء گجرات را ، از شهر بارودا ، در تسلط داشت . بهونسالا كه در نگپور اقامت داشت هند مركزى را در اختيار داشت . دو فرمانده لايق هولكار و سينديا نيز به ترتيب در ايندور و گواليور مستقر بودند . تمام اين سرداران ، همانند پيشوا ، قدرت خود را براى بازماندگان خود به ارث گذاشتند . بنابراين آنچه در آغاز پنج منطقهء فرماندهى نظامى بود ، به تدريج تبديل شد به يك دولت مركزى و چهار منطقهء تابعهء خودمختار .
آنچه باعث شد قدرت ماراتاها به صورت نوعى امپراتورى در هند درآيد و نقش مدعى براى امپراتورى تمام هند را پيدا كند ، انتزاع مالاوا در سال 1738 توسط مغولان بود . ماراتاها از شكافى كه ميان دهلى و حيدرآباد ايجاد شد سود جستند . در سمت مشرق رو به دريا حمله آورده اوريسا را تصرف كردند ، بنگال را مورد تهديد قرار دادند . در شمال موى دماغ راجپوتهاى دلير و ثابت قدم ، امّا سنتگرا ، شدند . دهلى را كسى تصرف نكرد ، امّا ضربت نهايى يك بار ديگر از سوى شمال غربى ، به دست افغانها ، وارد شد . در تمام طول حكومت مغولان در هند آنچه را كه امروز افغانستان مىنامند ميان شاهنشاهىهاى ايران و مغول تقسيم شده بود . هرات به ايران تعلق داشت و كابل از آن مغولان بود و قندهار مورد منازعهء دو طرف . در اوايل سدهء هيجدهم ميلادى افغانها طغيان كردند ، و دودمان سلطنت ايرانى يعنى صفويه را برانداختند . اين شورش هر چند به دست نادر شاه سركوب شد ، امّا سرانجام به تشكيل دولت مستقل افغان منجر شد . دولتى كه گاهى چنان گسترش مىيافت كه آرزوى تشكيل شاهنشاهى را در سر مىپروراند . گاهى هم چيزى نبود مگر اتحاديهاى از چند تن از رؤساى عشاير . افغانها در شخص شاه احمد ابدالى ، فرماندهى نظامى صاحب نبوغ يافتند . از شكستى كه در سال 1748 در سر هند خورد دلسرد نشده ، به تدريج پنجاب را تصرف كرد .
تاريخ هند ( فارسى ) — صفحة 97
مساهمون: روميلا تاپار
ص٩٧