لايقترين و باكفايتترين مديران به جاى آن كه در راه رسيدن به نيك انجامى همگان با يكديگر تشريك مساعى كنند ، از پريشانى اوضاع استفادهء نادرست كرده و قلمرو مستقل محلى براى خود دستوپا كردند . انديشمندترين روحانيان مسلمان ، مردانى از طراز شاه ولى اللّه ، به جاى آن كه مسلمانان را دعوت كنند در زير لواى حكومت اسلامى متحّد شوند به اين انديشه پناه بردند كه منظور نهايى جامعهء مؤمنان فقط خداست . در چنين شرايط و جوّى ، دلاورى شاه عالم جوان و كياست و تدبير ميرزا نجف خان ، نمىتوانست در برابر سيل دورويى و فرصت طلبى و هواهاى نفسانى مانعى ايجاد كند .
مغولان توانايى نگاهدارى سكان حكومت اسلامى را نداشتند ، امّا تعداد مشتاقان به دست گرفتن آن سكان كم نبود . ايرانيان از همه درخشانتر بودند .
در سال 9 - 1738 ناگهان به دهلى حمله آوردند . امّا همانگونه كه رسم كسانى كه تاريخ مشرق زمين را مىنويسند ، به خصوص مؤلفان اروپايى تاريخ مشرق زمين ، عشق به هيجان ، سبب نادرست جلوه دادن اين رويدادهاى تاريخى شده است . حملهء ايرانيان چون رگبار تابستانى بود ، كه اثرى به جا نگذاشت . رقيبان واقعى جاى ديگر بودند . از همه جلوتر ماراتاها بودند .
سخت جانى و ثبات قدم ماراتاها نه تنها توانسته بود حمله و تسلط مغولان را تحمّل كرده و دوام بياورد بلكه در اثناى مبارزه با مغولان آبديدهتر و نيرومندتر شده بود . درست است كه اورنگزيب سلطاننشين منسجم ماراتا را چنان در هم شكسته بود كه مرمت آن امكان نداشت ، امّا دست و پنجه نرم كردن با مغولان دستارود بسيار گستردهترى را به بار آورد . ايمان ، ماراتاها را در جنگهاى چريكى با صلابت كرده بود و تنور اشتهاى آنان را به غارت و چپاول مشتعل ساخته بود . توانايى تحرك آنان از يك سو و كندى و سستى طرف مقابل از سوى ديگر برايشان آشكار ساخته بود كه سرتاسر شبه قارهء هند مىتواند صحنهء مبارزهء مسلحانه باشد . در روزگارى كه سيواجى پيشواى ماراتاها بود هند را به نواحى سواريجيا ، يا سرزمين مادرى ، كه ادارهء آن با
تاريخ هند ( فارسى ) — صفحة 95
مساهمون: روميلا تاپار
ص٩٥