تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هند ( فارسى ) — صفحة 92

مساهمون:

ص٩٢
غير مسلمانان مىبايست بپردازند ، يا برداشتن عوارض راه ، در شرايطى كه قدرتى نبود تا جزيه را دريافت كند و نه تشكيلاتى تا عوارض وصول كند ، چه فايده‌اى مىتوانست داشته باشد . با مرگ بهادر شاه در سال 1712 فسادى كه در اركان شاهنشاهى مغولان رخنه كرده بود برملا شد . امّا شاهنشاه پوشالى تا سال‌هاى 1750 هيبت ظاهرى خود را حفظ كرد ، و اندك بودند كسانى كه مىدانستند نابودى آن حتمى است . اولين مرحلهء فروپاشى شاهنشاهى مغولان هند بر سر جنگ‌هاى جانشينى آغاز شد ، كه منجر شد به سلطنت رسيدن دست نشانده‌هاى درباريان . سومين دست‌نشانده ، جوان زيركى از آب درآمد كه در ظرف دو سال كسانى كه او را به تخت سلطنت رسانده بودند را سربه‌نيست كرد . اين جوان محمد شاه بود كه بيست و نه سال يعنى تا سال 1748 سلطنت كرد . فرمانروايى بود از قماش لويى پانزدهم كه تا به آن حد زرنگى داشت كه ميان دشمنان خود تفرقه بيندازد امّا آن اندازه همت و غيرت نداشت كه خود امور كشور را مديريت كند . مىتوانست رياست كند امّا مديرى الهام‌بخش نبود . در ايام پادشاهى و حكمرانى او ، شيرازهء امور گسيخته نشد امّا كشتى دولت هر روز به گرداب نابودى نزديك‌تر و نزديك‌تر شد . سال‌هاى 1720 شاهد مرحلهء بعدى بود . شاهنشاهى عملا دوپاره شد . آصف جاه نظام الملك صدر اعظمى ، كه با نيت اصلاحات ، در دهلى مسئوليت پذيرفته بود ، از موانعى كه سر راه خود ديد دلسرد شده به دكن ، كه زادگاهش بود ، مراجعت كرد . عملا با استقلال از شهر حيدرآباد به ادارهء امور نيمهء جنوبى هندوستان پرداخت . هر چند هيچ‌گاه رسما در هند دو نفر مشتركا سلطنت نكردند ، اما اين روال با اوضاع امپراتورى روم آنگاه كه به بخش‌هاى شرقى و غربى تقسيم شد ، بىشباهت نبود . دو بخش با يكديگر رقابت نداشتند امّا متّحد نيز نبودند . مانند مورد حكومت بيزانس ، دولت تازه احداث شده مدّت زمان بسيار بيشترى دوام يافت . در سال 1716 مغولان توانستند شورش