بخشهاى وسيعى از سرزمين هندوستان را تصرف كنند . امّا با امور داخلى هندوستان سروكار پيدا كردند . فرهنگ خود را بدانجا بردند . تسلط آنان بر دريا ، مغولان و فرمانروايان مسلمان پيش از آنان را ناخشنود مىساخت .
مخصوصا از باجى كه از حجاج مىگرفتند و مالياتى كه بر تجارت بندر سورات بسته بودند دلتنگى داشتند . در اثر تصرف و تسلط بر پايگاهايى ، كه ذكر آنها آمد ، به سنگدلى و پيمانشكنى شهرت يافتند . هنديان از شقاوت و بدعهدى آنان مشئمز بودند . پرتقالىها بر اين باور بودند كه هر گونه پيمانشكنى با مردم غير مسيحى جايز و درست است . از اين دوره بود كه اصطلاح « فرنگى » آن معناى ناپسند و مذمومى را پيدا كرد كه هنوز هم يدك مىكشد . در زمينهء دين آنچنان متعصب بودند كه اجازه نمىدادند هندوان در گوآ معبد داشته باشند . در سال 1560 دفتر تفتيش عقايد انگيزيسيون را در آنجا گشودند . اين هر دو امر از ديدگاه هندوان ناپسند مىنمود . رفتار خشونتآميز پرتقالىها با مسيحيان سريانى ساكن مالابار آنان را ناچار كرد تا سيادت و پيروى از كليساى روم را بپذيرند . اين عمل زشتى خلقوخوى آنان را بيشتر بر ملا ساخت .
سيادت البوكرك كه ازدواج پرتقالىها را با اهل محل تشويق مىكرد ، نتايج اجتماعى بااهميتى به بار آورد . هدف او اين بود اجتماعى به وجود آورد كه خون پرتقالىها در رگهايش جريان داشته و پايبند فرهنگ كاتوليكى پرتقال باشد . جماعتى كه هم از حيث نژادى و هم از ديدگاه اعتقادى نسبت به پرتقال متعهد بوده تا ساخلوى هميشگى و خودكفاى پايگاه پرتقالىها باشند . نتيجهء آن نژادى شد كه تا مدتها با نام هنديان لوزو و امروزه با اسم گوآئىها شناخته مىشوند . اكثر آنان از نژاد هند و پيرو آيين كاتوليك بوده و كم و بيش طرز تفكر غربى دارند . در ايام اخير در سرتاسر هند به عنوان بازرگان و اهل فن پراكنده شدهاند . مانند پارسيان هند ، امّا نه مانند آنان كامياب و نخبه . از همان اوايل چون جاى آنان در آبادىهاى پرتقالىنشين تنگ مىشد به نواحى
تاريخ هند ( فارسى ) — صفحة 80
مساهمون: روميلا تاپار
ص٨٠