تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هند ( فارسى ) — صفحة 70

مساهمون:

ص٧٠
روشنفكرى اسلامى » نام نهاد . در واقع بذر آن حركتى بود كه بعدها بر آن نام « پاكستان » را گذاشتند . نخستين فرمانروايان مغولى هند را مىتوان اشخاصى دانست كه شغل آنان پادشاهى بود . به علّت شرايط خاص پدر و مادرشان مسلمان دانسته مىشدند . همانند نياكان آسياى مركزى خود به مردم تابع به چشم گله و رمه نگاه مىكردند كه مىبايستى چرانده شده و مورد استفاده قرار گيرند . قصد تبليغ و يا تعقيب و آزار آنان در ميان نبود . روى كار آمدن اكبر همراه بود با وارد شدن انديشه‌هاى آزادمنشانهء صوفيان ايرانى . صوفيانى كه بر نوعى عقيدهء باطنى ، كه تشكيل مىشد از اصول معنوى مشترك بر رغم اختلافات داخلى ، اصرار مىورزيدند . با وجود ناكامى عقايد زيربناى آيين اكبرى ، اين علاقه به وحدت‌گرايى باطنى دوام آورد و داراشكوه ، وليعهد شاه جهان ، مظهر بروز آن شد . اورنگ‌زيب مظهر واكنش در برابر اين تمايل بود . واكنشى كه در سدهء هفدهم با تعليمات شيخ احمد سرهندى شروع شد . سير هندى درصدد بود فقه اهل سنت را آن‌گونه با معنويت سازش دهد كه از تمايل به وحدت با كيش هندويى پرهيز و احتراز شود . مىگفت اسلام تنها عقيده نيست بلكه جمع مؤمنان به اسلام نيز بخشى از آن است . اين‌گونه بود كه براى مسلمانان هند لنگرى فراهم آورد تا در طوفانى كه در پيش بود از آن استفاده شود . چون امير المؤمنين هند ( شاه شاهان هند ) از امارت افتاد و قدرت عرفى را از دست داد مسلمان هندى مىتوانست به قدرت خداوند و جمع مسلمانان پناه برد . انديشهء مغولى دولت هندى ، دولتى فراگير بود . سرهند بذر دولتى مسلمان در شبه قارهء هند را پروراند . تحولاتى نيز در ميان جامعهء هندوان هندوستان رخ داد . تحولاتى كه ، به هنگام پيدايش ، كسى به آنها توجه نكرد امّا از آينده آبستن بود . نهضت بهكتى يا مذهب عشق آتشين به يكى از ايزدان ، كه نخست در مغرب هند و از ميان ماراتاها پيدا شده بود ، به پنجاب رخنه كرد . در آن‌جا حكيمى كه نانك ( 1539 - 1469 ) خوانده مىشد فرقه‌اى را بنياد گذارد كه بعدها سيك ناميده شدند . در سدهء شانزدهم چاى تانيا كه از