تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هند ( فارسى ) — صفحة 69

مساهمون:

ص٦٩
دهلى به تخت مىنشست و يا با كوكبه و جلال به كشمير سفر مىكرد . از سال 1681 عملا پايتخت را به دكن منتقل ساخت . بقيهء عمر را در اردو گذرانيد و نابودى دو سلطان‌نشين باقى ماندهء دكنى را در سال‌هاى 7 - 1686 سرپرستى كرد . بيهوده سعى كرد شورش ماراتاها را مهار كند . مدير مطمئن و متكى به خود دورهء اول ، تبديل شد به پيرمرد مردد و درگير دورهء دوم . همراه با اين تغيير ، هويت او نيز گويى دگرگون شد . سياستمدار ظريف و حيله‌گر و سنگدل تبديل شد به حكيمى رياضت‌كش . يا به قول مسلمانان يكى از اوليايى شد كه عمر را به نماز و روزه و نسخه‌نويسى از قرآن گذراند . درددل خود را در نامه‌هاى مفصل خالى مىكرد . امّا هيچ‌گاه زمام قدرت را از دست نداد . مىگويند بزرگ‌ترين پسر او كه در كابل حكومت مىكرد ، محال بود خبردار شود كه از پدرش نامه‌اى رسيده است و برخود نلرزد و رنگ نبازد . قهرمان داستان‌هاى مورخان آن عصر ، هم سياستمدارى توانا و كارآمد بود هم شخصيتى بسيار پيچيده و ناشناخته . آنچه فهرست شاهان بزرگ مغول هند را كامل مىكند بهادر شاه پسر اورنگ‌زيب است كه معمولا مورخان به علت كوتاهى مدت سلطنت او - پنج سال - توجه چندانى به او نمىكنند . به هنگام به دست گرفتن قدرت مردى كهن‌سال بود ، زيرا 65 سال داشت . اما كاميابىهاى او در كهن سالى موجب حيرت و حسرت جوانان مىشود . مطابق معمول در جنگ جانشينى پدرش مصممانه درگير شد و در آن بدون خشونت ، كامياب شد . با ماراتاهاى سازش‌ناپذير به تفاهم دست يافت . راجپوت‌ها را آرام كرد . سيك‌ها را به گونه‌اى قاطع در پنجاب شكست داد . آخرين پيشواى آنان را به خدمت خود درآورد . تمام مدّت سلطنت خود را در سفر گذراند . فقط چند ماه آخر عمر را در لاهور به آرامى سپرى كرد . در سدهء هفدهم تحولاتى رخ داد كه نتايج سرنوشت‌سازى در سدهء هجدهم به بار آورد . نخست آن پديده‌اى است كه مىتوان آن را « نهضت