نمىتوان ادعا كرد كه تعصب و خودخواهى و تجاوز مسلمانان سببگيرايى آتش ملىگرايى هندوان بوده است . اگر چنين مىبود چرا عليه شاهان سلسلهء مسلمان بهمنىها در سدهء چهاردهم و پانزدهم ، كه به مراتب از بيجاپور سده شانزدهم متجاوزتر بود ، و مانند مغولان اهل تسامح نبودند قيامى نشد . قيام ماراتاها يكى از اسرار فراوان و پيچيدهء تاريخ هندوستان است . تمام پاسخهايى كه تا به حال به اين مسئله داده شده در واقع نوعى از كنار مسئله رد شدن است . تصور مىكنم بايد توجّه را بر پيدايش اين نهضت متمركز ساخت . در سدهء هفدهم رؤساى ماراتاها به خدمت دولتهاى مسلمان محلى درآمدند . يكى از آنان كه شاهيجى نام داشت در بيجاپور صاحب تيول شد . فقر و كم حاصلى تيول مذبور سبب شد تا پسر او ، سيواجى ، درصدد برآيد بر تيول پدرش بيفزايد . ناآرامى سيواجى سرانجام به شورش انجاميد . يكى از امرا ، افضل خان ، مأمور سركوبى شورش شد . سيواجى در سال 1659 افضل خان را سر به نيست كرد ؛ با او قرار مذاكره و مصالحه گذاشت ، و در مجلس خصوصى مذاكره ، سيواجى كه بر انگشتان دست خود چنگهاى فولادين گذاشته بود ، افضل خان را در آغوش كشيد و آنقدر فشار داد تا او جان داد . شرح اين ماجرا هنوز از ياد ماراتاها و مسلمانان نرفته است . سيواجى علم استقلال برافراشت . از يك سو قوىتر از آن بود كه حكومت ضعيف بيجاپور از عهدهاش برآيد . از سوى ديگر بىاهميتتر و چنان دور از مركز ، كه نمىتوانست مورد توجه شاهنشاه مغول باشد . سيواجى با حمله و غارت شهر بندرى سورات در سال 1664 توجّه حكومت مركزى را جلب كرد . در حمله به بندر سورات تنها تجار انگليسى توانستند از خود و انبارهايشان با موفقيت دفاع كنند . مغولان عليه سيواجى لشكركشى كردند . سردار راجپوت چاى سينگه ، سيواجى را به زانو درآورد . سعى شد معاهدهاى همانند با معاهدهء اكبر و راجپوتها با سيواجى منعقد شود . سيواجى رهسپار دربار اورنگزيب در اگرا شد . امّا به علّت سوءظن دو طرف به يكديگر مذاكرات
تاريخ هند ( فارسى ) — صفحة 73
مساهمون: روميلا تاپار
ص٧٣