مغولان هيچگاه ركن تعادل قوا را نپذيرفتند و آنچه توانستند براى بر هم زدن آن كردند . در عوض تمام اعتبار مربوط به شخصيت يكيك شاهان مغول هند را بايد تمام و كمال به حساب آنان واريز كرد و در ستون بستانكارى آنان منظور داشت . سلطنت طولانى 49 سالهء اكبر و شخصيت غولآساى او امكان نابودى و محو هر گونه ابتكارى را در ميان فرزندان او مطرح مىسازد . جهانگير ( 1627 - 1605 ) كه به جاى او نشست ، به رغم سنگدلى و تقريبا دائم الخمر بودن ، نه تنها توانست متصرفات پدر را حفظ كند بلكه بر وسعت آن افزود و بدون ترديد شخصيتى يكتا و مخصوص به خود داشت . مرگ زودرس برادرش او را از دغدغهء جنگ داخلى بر سر جانشينى پدر نجات داد . فقط با طغيان نافرجام و زودگذر پسر خودش ، خسرو ، روبرو شد . همراه با گناهان شرابخوارى و خشم و سنگدلى به شدّت هنر شناس و هنر دوست بود . مىشود گفت به صورت رئيس هميشگى جامعهء هنرمندان هند درآمد . نه تنها نسبت به زيبايىهاى طبيعت حساسيت فوقالعاده داشت بلكه در بذلهگويى و طنزپردازى مانندى نداشت . دلبستگى او به شهبانويش ، نور جهان ، زبانزد همگان بود . كار به جايى رسيد تا سكهء طلاى مخصوص او را ضرب زد . خاطرات خود را ، در جهانگيرنامه ، به رشتهء تحرير درآورد .
ترديدى نيست شاه جهان مردى برجسته بود . هر چند بر اين تصورم ، كه به رغم نقاط ضعف آشكار جهانگير ، به پاى او نمىرسد . شاه جهان مديرى بسيار توانا بود و عاشق شكوه و جلال . بر اينها بايد افزود حس هنرشناسى بسيار ظريف او را مخصوصا در زمينهء معمارى . از يك نظر مىتوان او را مدير معماران عصر خودش دانست . ترديدى نمىتوان داشت كه شاهكارهاى معمارى احداث شده در روزگار او يعنى تاج محل ، قلعهءدهلى ، مسجد جامع و تجديد بناى قلعهء اگرا بدون الهام و مديريت شخص او عملى نبود . معمولا فهرست خصوصيات شاه جهان در اينجا تمام مىشود . امّا اين سكه روى
تاريخ هند ( فارسى ) — صفحة 66
مساهمون: روميلا تاپار
ص٦٦