تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هند ( فارسى ) — صفحة 64

مساهمون:

ص٦٤
ميلادى وسعت قلمرو آنان از هندوستان تحت تصرف انگليسىها ، به استثناى برمه ، بزرگ‌تر بود . مغولان چنين شاهنشاهى پهناورى را بدون وسايلى چون تلگراف و راه‌آهن اداره مىكردند . فرمان اورنگ‌زيب ، در سرزمينى از آن سوى مدرس در جنوب تا بنگال واقع در شرق و تا كابل و بدخشان در شمال غرب ، اطاعت مىشد . اتحاد با راجپوت‌ها و تساهل و مسامحه نسبت به هندوان دو اصل ثابت و زيربنايى اين دوره‌اند . آنچه موجب تغيير و تحرك در اين دوره بود دو ركن ديگر ، يعنى شخصيت شاهان مغول و موضوع حفظ تعادل قدرت بود . جمله حفظ تعادل قدرت ، با توجه به اين نكته كه اكبر هيچ‌گاه آن را به رسميت نشناخت ، مىتواند و بايد اسباب شگفتى شود . اكبر نيز مانند بسيارى از پيشينيان و آيندگان خود - تا امروز - هند را سرزمينى يكپارچه و غير قابل تجزيه مىپنداشت . از ديد اينان گسترش حيطهء اقتدار حكومت مركزى تا مرزهاى طبيعى نه تنها جنبهء تجاوز نداشت بلكه امرى طبيعى مىنمود . با تمام اين احوال ، در آغاز سدهء هفدهم ، قدرت سياسى چنان وضعى داشت كه به اصطلاح آن را مىتوان تعادل تعريف كرد . اين تعادل دو جنبه داشت : خارجى و داخلى . تعادل قدرت خارجى با سلسلهء صفويه بود كه مغولان مشتركا با آنان فلات ايران ( كابل و قندهار و بدخشان در تصرف مغولان بود ) را اداره مىكردند . سرنوشت قندهار ، مظهر رقابت و قدرت‌نمايى ميان صفويه و مغولان بود كه سرانجام در سال 1649 به تصرف ايران درآمد . به رغم اين رقابت هيچ يك از طرفين ، براندازى طرف مقابل را به سود خود نمىديد . از چشم هنديان قدرت ايران سدى بود براى جلوگيرى از نفوذ قبايل بيابانگرد آسياى مركزى . تا وقتى كه ايرانيان چون سدى در مقابل قبايل آسياى مركزى ايستاده بودند مغولان هند مىتوانستند ، با اطمينان خاطر نسبى ، طرح‌هاى خود را براى تصرف سرزمين‌هاى جنوبى شبه قارهء هند پياده كنند . از ديدگاه ايرانيان مغولان هند ، وسيله‌اى بودند براى افسار زدن به افغان‌هاى سركش تا با آرامش خاطر نسبى ، بتوانند در برابر ترك‌هاى عثمانى واقع در مغرب كه هنوز درصدد گسترش بودند ، مقاومت كنند .