4 مغولان كبير
در سدهء هفدهم شكوه و جلال شاهان مغول هند به اوج خود رسيد . از چشم اروپاى آن عصر سرزمين « مغولان كبير » همطراز بود با مملكت صوفى بزرگ قسطنطنيه ، يا كشور شاه بزرگ ايران . دبدبه و تجملات مغولان اروپاييان را هيجانزده مىكرد و تحت تأثير قرار مىداد . شرحى كه برنير (
Bernier
) در وصف امپراتورى مغولان هند و عظمت آن نوشت پرفروشترين كتاب شد و چنان مطالب مربوط به هند را زبانزد كرد كه دريدن را به نوشتن تراژدى اورنگ - زيب واداشت . كسى به چين كه حكومت آن در حال انتقال از سلسلهء چينى مينگ به خاندان بيگانهء منچوچينگ بود توجّه نمىكرد .
مىتوان گفت شاهنشاهى مغولان هند ، در آن روزگار ، بر چهار ركن استوار بود كه به ترتيب عبارت بود از : شخصيت شاهنشاه مغول ، اتحّاد يا تفاهم با راجپوتها ، سياست تساهل و سرانجام هدف حفظ تعادل قدرت .
هر چهار ركن ارث باقى مانده از روزگار اكبر بود . ركنهاى دوم و سوم ساخته و پرداختهء خود اكبر و چهارمى وضعى بود كه وى براى جانشينان خود باقى گذارد . اين چهار ركن هر چند ترك خورده و شكاف برداشته بودند امّا روى هم رفته مىتوان گفت سرپا باقى مانده و دستگاه حكومت مغولان هند ، حتّى در واپسين دم ، نيز استوار و با ثبات مىنمود . در حوالى سال 1700