نبود ، آنگاه رشته برادرى گسسته شد . اتاتورك يونانيان را شكست داد ، سلطان تركيه را معزول و خلافت ( 24 - 1922 ) را لغو كرد . انگليسىها به طرفدارى از مسلمانان برخاستند . نهضت عدم همكارى با شكست روبرو شد . نتيجه اين بود كه ترس و هراس مسلمانان از نو قوت گرفت ، و به صورت درگيرىهاى فزاينده قومى درآمد . آن گروه از رهبران مسلم ليگ مانند جيناح ، كه خواهان همكارى با كنگره بودند ، روزبهروز در موقعيت دشوارترى قرار گرفتند .
نقطه جوش و استحاله اين پيشوايان را مىتوان دقيقا معلوم كرد . همان لحظهاى بود كه كميته موتيلال نهرو موضوع حوزههاى انتخابيه جداگانهء مسلمانان را ، كه در قانون پيشنهادى سال 1928 پيشبينى شده بود ، رد كرد .
يك بار ديگر جمعيت مسلمانان هند احساس غربت كرد . اين بار هم از هندوان و هم از انگليسيان . در مورد هندوان هماكنون مىديدند در پى اصلاحات منتفورد ، به مقدار قابل ملاحظه و در تمام اطراف ، قدرت به هندوان انتقال يافته است . به خوبى پيشبينى مىشد در قانون پيشنهادى سال 1935 مقادير قابل ملاحظهترى از قدرت سياسى به دست هندوان سپرده خواهد شد . شركت نكردن در نهضت نافرمانى مدنى سال 31 - 1930 شايد تا اندازهاى اسباب نگرانى سران كنگره شد . اما اين روش از انتقال قدرت بيشتر به هندوان جلوگيرى نكرد . از سوى ديگر موجب محبوبيت آنان نيز نشد . با انگليسىها بر سر موضوع خلافت بهم زده بودند و نمىخواستند ، آنگونه كه در روزگار سيد عمل مىشد ، به عنوان شريك كوچك و دست دوم انگليسىها قلمداد شوند . احساس مىكردند نه تنها در ميان خود دچار اختلاف و دو دستهگى شدهاند بلكه پيشوا و رهبرى هم ندارند . ناچار با بيم و هراس به آينده مىنگريستند . در اين لحظه بود كه سر محمد اقبال شاعر به نام ، در سال 1930 ، به ميدان آمد و پيشنهاد كرد براى مسلمانان هند ميهن مستقلى در ناحيه شمال غربى در نظر گرفته شود . اقبال هماكنون با شعرهاى دلكش و مؤثر و نوشتههاى فلسفى خود ، كه خوانندهء فراوان داشت ، براى اسلام نوين
تاريخ هند ( فارسى ) — صفحة 315
مساهمون: روميلا تاپار
ص٣١٥