مركزى آن ستيه « 1 » يا « راستى » بود . عدم خشونت يكى از نحوههاى ابراز يا يكى از نخستين سنگرهاى ، راستى ، جوهر نافذ و فراگير زندگى آدمى بوده و هدف پايانى تمام تلاشهاى اوست . شايد بتوان آن را با انديشهء افلاطون از عدالت كه آن را « هنر درست زيستن » تعريف مىكرد مقايسه نمود [ همان مفهومى كه در نزد ايرانيان روزگار باستان ارته يا اشه ناميده مىشد ] . آنچه را كه آدمى مىبايست با تمام توانايى خود بجويد « راستى » است . وسيلهء كار او در اين جستجو كف نفس است ، و عدم خشونت يا اهيمسا روش و شيوهء كار او .
كسانى كه زندگى خود را وقف اين جستجو كنند سيتا گرهى « 2 » يا مبارزان راستى هستند . اين نامى بود كه بر شاگردان برجسته و آموزش ديده يا گل سر سبد مريدان خود نهاده بود . شيوه ابراز راستى گوناگون است ، از جمله مفهوم باستانى خودشناسى مطلوب و دائى كه گاندى با نيت برجسته كردن مفهوم آن را « گوش دادن به نداى درونى » تعبير مىكرد . در سياست به صورت رهايى از قيد و ننگ تسلط بيگانه و يكپارچه شدن ملت ظهور مىكرد . در جامعهء هندى تنها با از ميان برداشتن موانع ايجاد شده با كاستها و عادات كهن مىتوانست جلوهگر شود . در جامعه جهانى تبديل مىشد به اين كه آدمى تا آن جا كه امكان دارد نزديك و همآهنگ با طبيعت عمرش را سپرى نمايد . دنياى مطلوب گاندى جامعه روستايى بود كه از كارگران خودكفا تشكيل مىشد . آرزوى پايانى آنان ساده زيستن بود و نشان و علامت آن پاكى و تطهير . دولت عبارت بود از اتحاديه كم قيد و شرط جمهورىهاى روستايى . فناورى غربى و صنعت آن را با تمام زرق و برقش ناپسند مىدانست . نخريسى و بافندگى با دست را توصيه مىكرد . در ضمن با خوشرويى از پذيرفتن هدايا و كمكهاى صاحبان صنايع هند روى گردان نبود .
براى ايجاد اتحاد ميان عوامل گوناگون هندى و ديگر عقايد شيوهاى از
هامش
( 1 ) .Satya( 2 ) .Satayagrahis