پيدا كند . اين مسافرت به موقعيت كاست او لطمهء جبران ناپذير آورد ، زيرا بنا بر مقررات كاستى كه به آن تعلق داشت مسافرت روى آب از گناهان كبيره دانسته مىشد . دورهاى را كه در لندن گذراند نخستين نقطه عطف عمده در زندگى او بود . گياهخوار بودن برايش وضع دشوارى پيش آورد . از همان هنگام شروع كرد تا با انواع پرهيز از خوردنىها و نوشيدنىها ، تجربهاى به دست آورد . با انديشههاى مسيحى ، افكار ليبرالى و تعاليم نوين تولستوى آشنا شد . معناى تفاوت نژادى و نخوت و تكبر انگليسى را ، بهگونهاى ملموس درك و تجربه كرد . در بازگشت به هند مدتى به وكالت دادگسترى پرداخت ، آنگاه به افريقاى جنوبى رفت . جمع كثيرى از كارگران هندى ، كه به اجيرى رفته بودند ، در آن جا نياز به خدمات حقوقى داشتند . هر وكيل دعاوى ، كه حاضر بود رنج غربت را تحمل نمايد ، در آنجا امكان عرضه وجود مىيافت . تا چهل و شش سالگى در افريقاى جنوبى ماند ، اين دومين دورهء شكل گيرى او بود . در اين جا بود كه طرز تفكر مخصوص خود را كه مخلوطى از انديشههاى مسيحيت ، هندو و انسان دوستى بود مدوّن و منظم ساخت . صاحب فرزندان شد كه روى آنان ، به عنوان اسباب پياده كردن آزمايشهاى مربوط به نوع تغذيه ، آزمايش انجام مىداد . رهبرى جامعهء هندى مقيم افريقاى جنوبى را پذيرفت . از اين موقعيت نيز به عنوان آزمايشگاهى كه در آن نظرات مربوط به فعاليت سياسى بدون خشونت انجام مىشد ، سود برد . يقين پيدا كرد تمدن غربى فاسد بوده و خشونت مرض قانقارياى جامعه است . تماس خود را با هند از طريق دوستى با كوخيل ، كه او را مرشد و معلم خود مىدانست ، حفظ كرد . قصد داشت پس از بازگشت به هند به تشكيلات او بپيوندند . نظرات و اراى خود را ، در گرماى سوزان ، هنگامى كه با كشتى از افريقاى جنوبى به هند مىرفت ، روى كاغذ آورد . در سال 1909 كتاب هند سواراج « 1 » را منتشر ساخت .
هامش
( 1 ) .Hind Sawaraj