آكنده بود از انبوه متخصصان درجه اول امر آموزش و تعليمات عاليه . به هنگام تقسيم بنگال نيز آنچه را به حساب نياورد و ملاحظه نكرد ، افكار عمومى مردم بنگال بود . از هيجان و غليانى كه پيش آمد شگفتزده شد . چون مىپنداشت اين همه حاصل ياوه سرايىهاى اهل سياست است آن را ناديده انگاشت . مخالفتها با پيشوايى سورندرنات بانرجى « 1 » و كارد به استخوان رسيدن از بىتفاوتى مقامات رسمى به صورت تحريم اجناس انگليسى و سوزاندن نمادين منسوجات لانكاشير به اوج خود رسيد . پيشوايان مخالف ، با همان شيوه كه اروپاييان در برابر قانون ايلبرت ايستادگى كرده بودند ، به مبارزه پرداختند و از واكنش حاصل شگفتزده شدند . كوخيل در شورا و تيلاك در مغرب به حمايت از آنان برخواستند . تيلاك پيشنهاد كرد مردم از پرداخت ماليات خوددارى كنند . اما شومترين ثمره مخالفت پيدا شدن گروه تروريستى بود كه نه تنها به دست آوردن آزادى را از نظر مذهبى وظيفه مىشمرد بلكه سوءقصد به جان و آدمكشى را نذرى مقدس مىدانست كه به درگاه ايزد بانو كالى مىشود .
بنگال دو پاره شد ، و گرزن به انگلستان بازگشت ، اما هند ديگر هند سابق نبود . تمام طبقه متوسط و در بنگال تمام مردم ، به گونهاى ژرف ، به جنبش درآمده بودند . نتيجه كلى اين شد كه تمام اين طبقه به كنگره ، كه حياتى از نو يافته بود ، پيوستند . ملىگرايى كه تا به حال براى اعضاى فعالتر طبقه متوسط حالت نظرى و آرمانى داشت ، تبديل شد به اعتقاد راسخ و طرز برخورد غريزى و فطرى . رنج ناشى از تقسيم بنگال درد زايمان دشوار ملىگرايى بورژوازى هند بود . اما نتيجههاى ديگرى نيز به دست آمد . آشكار شد كه بورژوازى ، كم يا بيش مورد نفرت ، مىتواند به هنگام لزوم از پشتيبانى همگان برخوردار شود . معلوم شد نجباى كهن و سنتى نه تنها نمىتوانند از
هامش
( 1 ) .Surendernat Banerjea