مردم هند ، سخت گلوى هندوستان را مىفشارد . قصد و نيتى هم براى كاستن از فشار در ميان نيست . اينگونه بود كه روزبهروز شكاف ميان طبقهء متوسط و دولت فراختر و بر فاصلهء ميان آن دو افزودهتر مىشد . اما احتياط حكم مىكند در اين مقطع زمانى از قائل شدن اهميت ، بيش از اندازه ، براى كنگره پرهيز شود . ملىگرايى هند هنوز نهضتى بود كه به صورت سيلى تناور درنيامده بود . نوعى الهام و آرزو بود و نه حركتى همگانى . هنوز محدود بود به طبقهء متوسط غربزده ، و تودههاى مردم همانند گذشته تماشاچى بودند .
آنگاه گرزن وارد صحنه شد . نجيبزادهاى با استعداد و خيالپرست با رگهاى از اعتياد به جهانخوارى ويكتوريايى . به عنوان يكى از كارمندان نه چندان عالى رتبه اما صاحب آيندهاى درخشان ، در سن چهل سالگى به نايب السلطنگى هندوستان منصوب شد . مانند ناپلئون مسحور مشرق زمين بود . عزم جزم كرده بود در هندوستان صاحب آوازه شود . به اين اميد كه روزى در انگلستان بر صندلى نخست وزيرى تكيه زند . اما او نيز همانند ولزلى و دلهوزى در گذشته ، گرفتار فريب سراب هند شد . نزديك بود كار او به رسوايى شغلى بكشد . در آغاز همه چيز بر وفق مراد مىنمود . فعاليت فراوان ، مراسم باشكوه و گفتههاى سرشار از تهور و شجاعت دربارهء امپراتورىها و وظايف فرمانروايان نسبت به اتباع و رعاياى زيردست . از ديدگاه گرزن انگلستان قيم گذشته هند و آموزگار آينده شبه قاره بود .
مىپنداشت هند بايد رنج بكشد و بار ببرد به اين اميد كه در آينده دوردست پاداش يابد و شايد به گنج رسد . هند مانند كودكى صغير بايد نخست از آزمون غربى شدن سرافراز بيرون آيد تا اجازه يابد از ارثيه خود استفاده كرده در آن دخل و تصرف كند . با روحيهاى ملهم از اينگونه پندارها دست به كار تجديد سازمان كامل دستگاه ادارى شد . نخست به مشكل مرزها پرداخت . سياست
تاريخ هند ( فارسى ) — صفحة 239
مساهمون: روميلا تاپار
ص٢٣٩