بركتهاى فرمانروايى انگليسىها بود . اما اين دوستى و همآهنگى دوام نياورد . بقاء و دوام كنگره بسته به پيشنهادات و انتقادات و ارائه راهكارهاى مثبت بود . اكثريت قريب به اتفاق كارمندان دستگاه ادارى انگليسيان در هند ، كه بيشتر مديريت مناطق روستانشين را بر عهده داشتند و مديريت آنان بر اصول پدرسالارى استوار بود ، متحجرتر از آنان بودند كه بتوانند خود را با اين تحول نوين وفق دهند . اينان به طور كلى علاقمند به روستانشينان بودند .
آنچه مىتوانستند در خدمت به روستا انجام مىدادند . با نظام قديم خو گرفته بودند . با سنتگرايان روابط دوستانه و صميمانه داشتند . اين شخصيت تازه پا به ميدان گذاشته ، در نظر آنان ، نه هندى بود و نه غربى . نه مانند نجباء و اشراف هند همراه ، مساعد و موافق مىنمود و نه مانند روستاييان و كشاورزان به انگليسيان عزت و احترام مىگذاشت . انتقاد مىكرد ، عيب مىگرفت ، و نه تنها براى خود حق قائل بود بلكه حق خود را مطالبه هم مىكرد ! از ديدگاه اكثريت معمولى كارمندان ادارى انگليسىتبار ، كه در هند خدمت مىكردند ، اينها همه مقدمه فتنه و آشوب و شورش بود . به همين علت به اعضاء كنگره با سوءظن نگاه مىكردند ، و نسبت بدانها بدبين بودند . اعضاى كنگره نيز عمدتا با اين جماعت سروكار داشتند . اينگونه بود كه در مدت كوتاهى شكاف عقيدتى تبديل به شكاف هولناك عواطف و احساسات شد . به سال 1900 كه مىرسيم كنگره رسما به صورت تشكيلات رسمى مخالف هيئت حاكمه و دولت درآمده بود .
همراه با گسترش ريشههاى كنگره در قشر تازه پيدا شده ، تمايلات مخالف با يكديگر در ميان اعضاء كنگره ، بروز كرد . دست بر قضا پيشوايان دو جناح يا دو تمايل عمده موجود در كنگره هر دو از ميان برهمنهاى چيت پاوان مغرب هندوستان برخاسته بودند . همان ناحيهاى كه در گذشته
تاريخ هند ( فارسى ) — صفحة 234
مساهمون: روميلا تاپار
ص٢٣٤