همين اساس ، نخوت و تكبر فرمانروايان نوين [ - انگليسيان ] ، در آغاز پذيرفته شده بود ، اما اينگونه طرز تلقىها با مفاهيم نوين برابرى و حقوق دموكراتيك مغايرت اصولى داشت . طبقهء نوين نه به عنوان رعيت در مقابل ارباب بلكه به عنوان هندى در برابر اروپايى احساس حقارت و خفت مىكرد . اتهامات نژادپرستى كه بعدها نسبت به انگليسىها زدند از همين جا آغاز شد . قشر و طبقهء نوين در ضمن درصدد تدارك وسايلى برآمد تا تكيهگاه مناعت و عزت نفس آنان باشد . آنچه را كه طالب بودند ، در نوشتهها و آثار اروپاييانى يافتند كه متذكر شكوه و جلال تاريخى و كاميابىهاى فرهنگى هند باستان بودند . آثار سانسكريت دانهايى چون سر ويليام جونز « 1 » و ماكس مولر « 2 » سبب احياى اعتماد به نفس هندوان شد . سالنامه راجستان ، حماسه دلاورىهاى راجپوتها كه در ظرف يكصد و سى سال تنها سه بار تجديد چاپ شده بود ، يكى از پرفروشترين كتابهاى سده نوزدهم در هندوستان شد .
اينگونه بود كه « خود » روشنفكر تازه پيدا شده هندى جوانه زد و رشد كرد .
همانند ديگر موارد ، شورش سال 1857 ، براى اين طبقه نوين نقطه عطفى شد . اينان از رژيم انگليسيان با تمام وجود دفاع و حمايت كرده بودند اما هيچگونه پاداشى دريافت نداشتند . به تدريج ورشكستگى طبقهء نجبا و اشراف ، به عنوان ناجى بالقوه آينده جامعه هندى ، برملا شد . از اين پس اين طبقه تازه از راه رسيده بود كه به رغم راه و رسمهاى ناآشنا و بدادايىهاى بيگانهوار مظهر فردا و آيندهء هندوستان شد . مردم كوچه و بازار شروع كردند با احترام و توجه بدانها نگاه كنند . يكى از عوارض و علائم اين تحول آن پديدهاى بود كه اكنون از آن با نام انفجار آموزش و پرورش از سال 1870 به بعد ياد مىكنند . تا سال 1857 اين دولت بود كه در ايجاد مراكز آموزش و تشويق تعليم و تربيت اصرار مىورزيد : از سال 1870 به بعد اين تودههاى
هامش
( 1 ) .Sir William Jones( 2 ) .Max Muller