انسانى و بشرى و آن را در برابر وضع بسيارى از قشرهاى جامعه هندى نهادن ، كم اسباب خجالت نبود . روشنفكران و انديشمندان هندى اهل كلكته با معماها و پرسشهاى بىپاسخى از اين دست مواجه شدند . پرسشهايى كه هيچگاه به ذهن طبقه نجباى بىتفاوتى ، كه فقط مشغول شكار و مجلس رقص و آواز بودند ، يا بازرگانان خودخواه و مالاندوز و يا روستاييان بىخبر و بىسواد ، خطور نمىكرد . به اين دلايل بود كه نخستين جوششهاى نهضت ديگر انديشى جامعه هند در اوايل سدهء بيستم آغاز شد و محل بروز آن شهر كلكته بود .
اين تأملات طرز برخوردى را باعث شد كه شايد بتوان آن را در پرسشهاى زير خلاصه كرد : چگونه مىتوان با اين هيولاى تازه از راه رسيده « غرب » برابرى و ايستادگى كرد ، و در ضمن پشت به سنتهاى خود نكرد ؟ آيا مىشود در غرب و فرهنگ آن چيزهايى را يافت كه براى اصلاح جامعه ما ارزشمند باشد ؟ اينگونه بود كه تحقيق درباره فرايند اقتباس و كنار آمدن با تجاوز ، كه هندوستان بارها آن را در طول تاريخ خود تجربه كرده بود ، آغاز شد . از خوشاقبالى هند بود كه در همان مقطع زمانى مردى در هند پيدا شد كه زندگانى و انديشههاى او موجب تبلور اين وضع شد و خطوط كلى تحولات آينده را ترسيم كرد . او رام موهان روى « 1 » نام داشت . برهمنى بود كه به خدمت انگليسيان درآمده بود . در كلكته صاحب مكنت شد . دستيار مأمور جمعآورى مالياتهاى رنگپور بود . زندگانى خود را وقف تبليغ و توسعه اصلاحات كرد . وى كه در سال 1722 تولد يافته بود در نوزدهم سپتامبر 1833 در شهر بريستول انگليس درگذشت . در آن هنگام سفير شاهنشاه بازنشسته مغولى هند ، در دربار انگليس بود . بر زبانهاى يونانى و لاتين و سانسكريت و عربى و فارسى تسلط كامل داشت . از جمله كارهاى او چاپ و انتشار نخستين
هامش
( 1 ) .Ram Mohan Roy