پديدهاى بروز كرد كه ملىگرايى هندى خوانده شد . شايد استحاله يا دگرديسى اصلاح دقيقترى براى كليت اين نهضت باشد ، زيرا نهضت ملى هند به كلى با مفهوم غربى اين اصطلاح تفاوت داشت . مراد از نهضت ملى در غرب اشتياق و گرايش شديد به خودمختارى مبتنى بر زبان واحد ، سرزمين واحد و نژاد واحد است . مراد از نهضت ملى در هند اين نبود ، معجونى از مفاهيم باستانى و نوين بود كه حاصل آن نهضتى براى مبارزه با بيگانگان بود و از سوى ديگر براى اعمال تغييرات بنيادين در سنتهاى جامعه . مفهوم ملت هند ، كه افراد آن از حقوق مساوى برخوردار باشند ، خود پديدهاى نوينى بود كه نتايج ژرف و مهم در ساختار اجتماعى به بار آورد .
اگر در جستجوى ريشههاى ملىگرايى هندى برآييم بايد گفت بذر آن مخلوطى از احساس و سنت بود . احساس عبارت بود از بيزارى و تنفر نسبت به بيگانگان كه قرنها بود با حضور آنان در جامعه هندى با مدارا برخورد شده بود . سنت عبارت بود از كيش هندويى كه ريشههاى بسيار عميق داشت و ركن اساسى آن چيزى بود كه وحدت بنيادين هند خوانده مىشد . دانشمند ايرانى تبار ، ابوريحان بيرونى در سدهء يازدهم ميلادى ، مىگويد هندوان بر اين تصورند كه : « زمين ، زمين آنان است و نژاد ، نژاد ايشان و ملوك آنان ، سروران ملوكاند و دين ، دين آنان است . دانش همان است كه ايشان راست » . « 1 » هندى ، بيگانه را پست و نجس مىدانست ، به مراتب شديدتر از آنچه يونانيان دربارهء بربرها مىپنداشتند يا كليميان دربارهء غير كليمىها ، بنابراين فرمانروايى بيگانه نجس و كثيف دانسته مىشد ، خواه اين فرمانروا مسلمان باشد ، يا ترك و يا مسيحى . اما نظام و طبقهبندى جامعهء هندى ، به رغم بيزارى كه از بيگانه و خارجى داشت ، بستر مناسبى براى اقدام واحد و دستهجمعى نبود .
هامش
( 1 ) . تحقيق ماللهند ، ترجمه منوچهر صدوقى سها ، ص 13 - 12 ، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى ، بىتا ، تهران .