تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هند ( فارسى ) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦
ضد نوآورىهاى غربى مىديدند . پس به اين نتيجه رسيدند كه بايد دل طبقات و قشرهاى مرفه جامعه را به دست آورد زيرا تنگدستان و قشرهاى محروم از آنان پيروى مىكنند . البته در دراز مدت اين تحليل و نتيجه‌گيرى نادرست بود . اما به هر حال مظهر احساسات و افكار حاكم بر آن زمان بود . قشر بالاى جامعه ( كه با كاست ، ثروت و تبار معلوم مىشد ) محافظه‌كارترين قشر در سرزمينى به شدت محافظه‌كار بودند . بنابراين از آن به بعد از هرگونه دخالت پرهيز شد . از خوش اقبالى بود كه سوتى كردن از سى سال پيش منسوخ شده بود . از تصويب قوانينى چون قانون « مجاز دانستن ازدواج مجدد زنان بيوه » كه دلهوزى پيشنهاد كرده بود و يا قانونى كه طبق آن كسانى كه از دين هندوى دست برداشته بودند مىتوانستند از حق الارث بهره‌مند شوند ، خوددارى شد . پس از تصويب و اعلام قانون « مجازت‌هاى كيفرى هند » در سال 1861 كه تغييراتى چندان با وضع موجود نداشت - قانون ديگرى كه جنبه اجتماعى داشت تصويب نشد مگر تا سال 1929 كه قانون مربوط به سن ازدواج به تصويب رسيد و در اجراى آن نيز دولت به گونه‌اى جدى اصرار نورزيد . آنچه باعث اين طرز تلقى مىشد تنها آگاهى به اين واقعيت كه هند آن‌گونه كه اميد مىرفت از نفوذ فرهنگ غرب استقبال نكرده بود ، نهفته نبود . مسئولان نوعى خشم و دل‌آزردگى نسبت به قشر محافظه‌كار داشتند . محافظه‌كاريى كه مسئولان ، در ضمن اين كه از درك و فهم آن عاجز بودند ، آن را زشت و نامطبوع نيز مىيافتند . اما حتى از اين ژرف‌تر بدبينى فراگير نسبت به سرعت اجراى اصلاحات بود كه همه بدان گرفتار شده بودند . برخورد نوين اين بود كه اصلاحات را با زور نمىتوان پياده كرد . بايستى عقب نشست و صبر و حوصله به خرج داد تا خود مردم خواهان اصلاحات شوند . اما اين طرز برخورد نوين خود سرگشتگى و آشفتگى به وجود مىآورد . از يك سو انگليس آن‌چنان عميقا متعهد شده بود كه ارزش‌هاى غربى را رواج دهد كه حال ديگر نمىتوانست از آن موضع عقب‌نشينى كند . دلهوزى ، پرچمدار
تاريخ هند ( فارسى ) — صفحة 206 | روميلا تاپار / همايون صنعتى زاده