شوراى قانونگذارى هند بود . اصل مشورت با هنديان پذيرفته شد . شوراى موجود از نمايندگان سه فرماندارى بنگال و مدرس و بمبئى تشكيل مىشد اما تمام شركتكنندگان در آن انگليسى بودند و هيچ هندى در آن عضويت نداشت . شورا نهاد جالبى بود زيرا طرز كار آن بر الگوى پارلمان انگليس وضع شده بود و مايه دردسر لرد كنينگ « 1 » را فراهم آورده بود . در شوراى نوين علاوه بر هيئت اجرايى تا دوازده نفر عضو تازه هم مىتوانستند شركت داشته باشند كه شش نفر آنان شغل رسمى نداشتند . اين شش نفر عملًا از ميان نجباى هندى ، شاهزادگان و زمينداران بزرگ بودند . قدرت شورا محدود به مسايلى بود كه در آن مطرح مىشد . اين تنها فرزند شورش همگانى ، مصداق واقعى مَثَل مشهورِ « كوه لرزيد و سرانجام موش زائيد » بود . اما در ضمن اهميت هم داشت ، زيرا آغازى براى دخالت هنديان در بالاترين سطح حكومت بود .
كسى حدس نمىزد پس از سالهاى سال اين موش ناچيز اندام تبديل به فيلى عظيم الجثه شود .
تصميم دومى دلجويى و پاداش دادن به شاهزادگان و طبقه مالكين زمين بود . وفادارى روساى راجپوتها ، مهاراتاها ، سيكها به رغم تجاوزهاى دلهوزى و نظام دكن ( هر چند ولايت برار از او گرفته شد ) در جلوگيرى از سرايت شورش بىنهايت مفيد و مهم تشخيص داده شد . اينان همه در بيرون نظام هند انگليسيان قرار داشتند . سعى شد هم جذب و وصل شوند و هم بدانها پاداش داده شود . تماميت اراضى تحت تصرف و حكومت آنان تضمين شد . كسانى كه خدمات ويژه انجام داده بودند پاداشهاى مالى گرفتند . اما مهمترين تحول اهميت روانى داشت ، زيرا اكنون ديگر بخشى از نظام دانسته مىشدند و نه باقى ماندهاى از گذشته و حاصل اشتباه تاريخى . از اجزاء لازم امپراطورى هند به شمار مىآمدند . رابطهاى شخصى با مقام سلطنت يافتند .
هامش
( 1 ) .Lord Canning